من هيچ وقت در جايي كه مي
من هيچ وقت در جايي كه مي توانم بنشينم نمي ايستم و آنجا كه مي توانم بخوابم نمي نشينم. (هنري فورد)
من هيچ غمي نداشته ام كه
من هيچ غمي نداشته ام كه خواندن يك صفحه كتاب آن را از بين نبرده باشد. (منتسكيو)
من هيچ جمله ي اسف باري
من هيچ جمله ي اسف باري را نمي شناسم كه بتواند انسانيت بشر را تمام و كمال افشا كند. (فرناندو پسوا)
من و شما نيز مي توانيم
من و شما نيز مي توانيم زندگاني خود را به شكل يكي از اين افسانه ها در آوريم، به شرط اينكه شهامت داشته باشيم و…
من و مادرم ناسازگاريها
من و مادرم، ناسازگاريها و كشمكشهاي زيادي با هم داشتيم، ولي به نظرم، او از همهي آنها لذت ميبرد. (مارك تواين)
من وجود ندارم كه جهان را
من وجود ندارم كه جهان را تحت تاثير قرار دهم، وجود دارم كه زندگيم را به شيوه اي بگذرانم كه مرا شادمان سازد. (ريچارد باخ)
من ياد گرفته ام كه وقتي
من ياد گرفته ام كه وقتي به خودم حقيقت را مي گويم، برايم آسانتر است كه با ديگران هم رو راست باشم. (اسپنسر جانسون)
من وقت را تلف كرده ام و
من وقت را تلف كرده ام و اينك وقت، مرا تلف مي كند. (ويليام شكسپير)
من وطنم را بيشتر از
من وطنم را بيشتر از خانواده ام دوست مي دارم، اما به انسانيت بيشتر از كشورم علاقه مندم. (فنلون)
من يك شهروند جهانيام و
من يك شهروند جهانيام و نه يك شهروند آتني. (سقراط)





