من هرگز او را و خنده اش

من هرگز او را و خنده اش را باور ندارم هرگاه كه زبان به بدگويي از خود مي گشايد. (نيچه)

من هرگز اجازه نخواهم داد

من هرگز اجازه نخواهم داد پول مانع كاري شود كه مي خواهم انجام دهم. (نامشخص)

من هرگز مخالف دانش

من هرگز مخالف دانش نيستم، اما دوست دارم انسان نخست در قلب خود ريشه بدواند و سپس، دانش را به عنوان يك وسيله به كار…

من هرگز به آينده فكر نمي

من هرگز به آينده فكر نمي كنم، چرا كه خودش به زودي خواهد آمد. (آلبرت انيشتين)

من هرگز در زندگي ام بازي

من هرگز در زندگي ام بازي را نباخته ام؛ فقط گاهي وقتها، با كمبود وقت مواجه شده ام. (نامشخص)

من هرگز درباره ي هرچه كه

من هرگز درباره ي هرچه كه زندگي مي دهد و مي گيرد اشك نمي ريزم. (فرناندو پسوا)

من هرگز مسائل

من هرگز مسائل، نگراني‌ها، خشم‌ها و پريشاني‌هاي خود را به ديگران بروز نمي‌دهم؛ مگر اينكه بتوانند كمك يا راهنمايي‌ام كنند. (پرمودا باترا)

من هرگز نمي خواهم اين

من هرگز نمي خواهم اين حرف را از يكي از هم تيمي ها بشنوم كه: “مي توانستم به تو بگويم، اما مي دانستم فايده اي…

من هفت سال شعر گفتم تا

من هفت سال شعر گفتم تا ياد بگيرم چگونه يك جمله ي درست بنويسم. (ريچارد براتيگان)

من هفتصد بار اشتباه

من هفتصد بار اشتباه نكردم، من يك بار اشتباه نكردم. من زماني موفق شدم كه هفتصد راهي را كه موفقيت آميز نبود اصلاح كردم. هر…