آنکه رنگی نیست کس را از لب رنگین او

آنکه رنگی نیست کس را از لب رنگین او باد جان من فدای عشوه شیرین او دامن وصلش اگر بار دگر افتد به چنگ ما…

Continue Reading...

آنها که لب چون شکرستان نو پابند

آنها که لب چون شکرستان نو پابند آن نقل همان در خور دندان نو پابند زیر قدمت خاک شده جان عزیزست هر گرد که بر…

Continue Reading...

آنکه ز بی گنه کشی نیست دمی ندامتش

آنکه ز بی گنه کشی نیست دمی ندامتش بی گنهی که او کشد من بکشم غرامتش لحظه به لحظه در ستم غمزهٔ او قیامتی می‌کند…

Continue Reading...

آه که از حال من یب ندانست

آه که از حال من یب ندانست مردم و درد دلم طبیب ندانست گل مگر این بی وفانی از پی آن کرد کز دل مجروح…

Continue Reading...

آنکه می خوانند مردم مردم چشم منش

آنکه می خوانند مردم مردم چشم منش چشم من روشن به روی اوست گفتم روشنش بر دل عاشق ز یک یک شیوه های چشم او…

Continue Reading...

آه که خاک راه شد دیده من به راه تو

آه که خاک راه شد دیده من به راه تو کرده چرا کاه چهره‌ام فرقت عمرکاه تو بر دل من جفای تو بس که نهاده…

Continue Reading...

آهنین‌جانی مرا کز غصه تابی می‌دهد

آهنین‌جانی مرا کز غصه تابی می‌دهد آهن از آتش چو بیرون کرد آبی می‌دهد همچنین جان‌های تشنه چون ز آتش مپرهند هر یکی را دور…

Continue Reading...

اهل دل زلف درازت رشته جان گفته‌اند

اهل دل زلف درازت رشته جان گفته‌اند زین حدیثم بوی جان آمد که ایشان گفته‌اند تا دهانت نیست پیدا وز نظرها شد نهان خرده‌بینان وصف…

Continue Reading...

ای ابتدای دردت هر درد را نهایت

ای ابتدای دردت هر درد را نهایت عشق ترا نه آخر شوق ترا نه غایت ذوق عذاب تا کی بیگانه را چشانی از رحمت تو…

Continue Reading...

ای آتش سودای توأم سوخته چون عود

ای آتش سودای توأم سوخته چون عود کس را نه بر آید ز تمنای تو مقصود خوبان جهان جمله گدایند و تو سلطان شاهانه زمان…

Continue Reading...