زاهد خودپرست کو، تا که ز خود رهانمش
زاهد خودپرست کو، تا که ز خود رهانمش درد شراب بیخودی از خم هو، چشانمش؟ گر نفسم باو رسد در نفسی، بیک نفس تا سر…
زاهد! نشسته دست ز تن، جانت آرزوست
زاهد! نشسته دست ز تن، جانت آرزوست جان را فدا نساخته، جانانت آرزوست؟ می ناچشیده، حالت مستانت آرزوست رسوا نگشته، حلقهی زلفانت آرزوست؟ نآزرده پای…
صحبت دوستان روحانی
صحبت دوستان روحانی خوشتر از حشمت سلیمانی جان جانها و روح ارواحست لعل ساقی و راح ریحانی با گدایان کوی عشق مگوی سخن از تخت…
شد بر فراز مسند دل، بازشاه عشق
شد بر فراز مسند دل، بازشاه عشق یعنی گرفت کشور جان را، سپاه عشق جز در فضای سینهی رندان می پرست نتوان زدن به ملک…
عشق بیکسو فکند پرده چو از روی ذات
عشق بیکسو فکند پرده چو از روی ذات شد ز میان غیر ذات، جملۀ فعل و صفات هر من و مائی که هست میرود اندر…
کردیم عاقبت وطن اندر دیار عشق
کردیم عاقبت وطن اندر دیار عشق خوردیم آب بیخودی از جویبا عشق مستان عشق را به صبوحی چه حاجتست زیرا که درد سر نرساند، خمار…
گردون چوزد لوای ولایت ببام ما
گردون چوزد لوای(1)ولایت ببام ما سامان گرفت شرع پیمبر بنام ما در نعت این بسست که روح الامین پاک آرد سلام یار و رساند پیام…
لبریز تا ز باده نگردید جام ما
لبریز تا ز باده نگردید جام ما در نامهی عمل ننوشتند نام ما ما را که لعل یار بکامست و می بدور دوران دهر گو…
محرم راز خدایی، دل دیوانهی ماست
محرم راز خدایی، دل دیوانهی ماست مخزن گنج نهان، سینهی ویرانهی ماست مشعل خور که فروزان شده بر صحن سپهر پرتوی از مه رخسارهی جانانهی…
مقصد من خواجه مولای من است
مقصد من خواجه مولای من است توشهی من نیز تقوای منست در مناجاتم چو موسی با اله خلوت دل، طور سینای منست می روان مردهام…





