دل بیتو تمنا نکند کوی منارا

دل بیتو تمنا نکند کوی منارا زیرا که صفائی نبود بیتو، صفا را ای دوست مرا نم ز در خویش خدا را کز پیش نرانند…

Continue Reading...

چو پوست، تخت منست و کلاه پشمین تاج

چو پوست، تخت منست و کلاه پشمین تاج بتخت و تاج کیانی، کجا شوم محتاج؟ کلاه فقر بود خود اشاره، در معنی باینکه دور کن…

Continue Reading...

دلی که در خم آن زلف تا بدار افتاد

دلی که در خم آن زلف تا بدار افتاد چو شبروان، سرو کارش بشام تار افتاد هوا عبیر فشان شد، مگر گذار سبا بزیر حلقه‌ی…

Continue Reading...

خیز و رو آور بمعراج یقین

خیز و رو آور بمعراج یقین بی براق و رفرف و روح الامین نیستی معراج مردان خداست نیست معراج حقیقت غیر از این سرنوشت عاشقان…

Continue Reading...

دوشینه سخن از خم آن زلف دوتا رفت

دوشینه سخن از خم آن زلف دوتا رفت دل بسته‌ی او گشت و روان از بر ما رفت گویند جدایی نبود سخت، ولیکن بر ما…

Continue Reading...

دی مغبچه‌ای گفت که ما مظهر یاریم

دی مغبچه‌ای گفت که ما مظهر یاریم سر تا بقدم آینه‌ی روی نگاریم ما نقطه‌ی پرگار وجودیم ولیکن گاهی بمیان اندرو گاهی بکناریم ما سراناالحق…

Continue Reading...

ز خود گذشتم و گشتم ز پای تا سر او

ز خود گذشتم و گشتم ز پای تا سر او شد از میان منی و جلوه کرد نحن هو من از میان چو شدم دوست…

Continue Reading...

ز نام بهره نبردیم غیر بدنامی

ز نام بهره نبردیم غیر بدنامی ز کام صرفه نبردیم غیر ناکامی شکست شیشه‌ی تقوی به سنگ رسوایی گسست سبحۀ طاعت بدست بدنامی بیار باده…

Continue Reading...

رخی چو لاله و زلفی چو مشک تر داری

رخی چو لاله و زلفی چو مشک تر داری لبی چو غنچه، دهانی پر از شکر داری ز تنگی دهن غنچه، عقل حیران است ولی…

Continue Reading...

ز دست عقل برنجم بیار جام شراب

ز دست عقل برنجم بیار جام شراب بنای عقل مگر گردد از شراب، خراب برو بکوی خرابات، می پرستی کن که این کلید نجاتست و…

Continue Reading...