حکایت لب او همچو قند مشهور است
حکایت لب او همچو قند مشهور است حدیث غمزه ی مشکل پسند مشهور است هلال، مصرع خود را به او چه می سنجد که ابروی…
حمله ی شوق تو غافل را دل آگاه داد
حمله ی شوق تو غافل را دل آگاه داد غارت عشق تو درویشی به یاد شاه داد غیر داغ از حاصل دنیا نصیب ما نشد…
خاطر من نشکفد از وصل یار خویشتن
خاطر من نشکفد از وصل یار خویشتن این چمن رنگی ندارد از بهار خویشتن عشق از بس غافلم کرده ست از خود، می کنم همچو…
خامه را پیدا شد از حرف تو در دل اضطراب
خامه را پیدا شد از حرف تو در دل اضطراب نامه هم دارد چو بال مرغ بسمل اضطراب از سر کوی تو چون آید صبا،…
خاک راهیم و غبار ما چو آب گوهر است
خاک راهیم و غبار ما چو آب گوهر است نخل مومیم و خزان ما بهار عنبر است از برای کینه ی ما آسمان پیدا شده…
خبر بگیر ز احوال خضر در کویش
خبر بگیر ز احوال خضر در کویش که آب تیغ رسیده ست تا به زانویش حدیث معجز عیسی که راز پنهان است مباد گل کند…
خدایا چون مرا در عاشقی ارشاد میدادی
خدایا چون مرا در عاشقی ارشاد میدادی چه میشد اندکم گر بیوفایی یاد میدادی به کارم این گره چون میزدی، ای کاش همچون تیر سرانگشت…
خدایا رهنما شو بر دل ما رهنمایی را
خدایا رهنما شو بر دل ما رهنمایی را که بنماید به ما خوشتر ازین گلزار، جایی را دگر از بیم هرگز چشم نگذارد به هم…
خراب لعل لبت کی شراب میگیرد
خراب لعل لبت کی شراب میگیرد که چشم را نمک او چو خواب میگیرد خروش سیل سرشک مرا علاجی نیست ز سنگ سرمه کی آواز…
خراب نشئهٔ آن لب، می و مینا نمیداند
خراب نشئهٔ آن لب، می و مینا نمیداند به راه شوق او خورشید سر از پا نمیداند گهی در کعبه مجنون، گاه در بتخانه میگردد…





