چو غنچه در گرهی بند، نقد خود ز تلف
چو غنچه در گرهی بند، نقد خود ز تلف که پیش هر خس و خاری چو گل نداری کف چه سود آب ز دریا چو…
چو گل از هر طرف چاک دگر دارد گریبانم
چو گل از هر طرف چاک دگر دارد گریبانم ز رسوایی چو صحرا، سترپوشم نیست دامانم به گوشی جا نمی یابم، نوای خارج آهنگم به…
چو گل به آب روان شد، چو می به تاب آمد
چو گل به آب روان شد، چو می به تاب آمد چو اشک رفت ز چشم من و چو خواب آمد چه احتیاج به قاصد…
چو گل کسی که هوای تو برده آرامش
چو گل کسی که هوای تو برده آرامش ز موج بیخودی باده بشکند جامش کند ز زلف تو صیاد، خاک از آن بر سر که…
چو گل که گفت درین باغ شاد و خندان باش
چو گل که گفت درین باغ شاد و خندان باش به حال خویش چو تاک بریده گریان باش درین چمن که زند برق فتنه تیغ…
چو ماه شعشعه ی ماست برق خرمن ما
چو ماه شعشعه ی ماست برق خرمن ما چو خوشه هیکل عمر است داس گردن ما ز دست و پنجه ی خورشید بر نمی آید…
چو مجنون بر زبانم حرف او افسانهٔ لیلیست
چو مجنون بر زبانم حرف او افسانهٔ لیلیست کسی کو آشنای او بود، بیگانهٔ لیلیست عجب دارم که مجنون، تر کند لب از می کوثر…
چو موج، موسم گل سبحه را در آب انداز
چو موج، موسم گل سبحه را در آب انداز پیاله در قدح باده چون حباب انداز نهان مکن ز کسی راز می کشی چون گل…
چو می فروش به مینا شراب ناب کند
چو می فروش به مینا شراب ناب کند اشاره ای ز تنک ظرفی شراب کند بهار رفت، چه شد جام می که می خواهد شراب…
چون توان با غیر دل را خالی از کین ساختن
چون توان با غیر دل را خالی از کین ساختن هرگز از بلبل نمی آید به گلچین ساختن سهل باشد حسن هرجا دعوی اعجاز کرد…





