آنکه چون گل غیر جام لعل دورانش نداد
آنکه چون گل غیر جام لعل دورانش نداد آب را جز در سفال آخر چو ریحانش نداد هیچ کس چون موج، خندان سیر این دریا…
آنم که می به نغمه ی زنجیر می خورم
آنم که می به نغمه ی زنجیر می خورم ساغر به طاق ابروی شمشیر می خورم! از فیض ماهتاب، شرابم حلال شد می در پیاله…
آنکه در شور آورد شوریدهحالان را می است
آنکه در شور آورد شوریدهحالان را می است نالهٔ نی بر دل آشفتگان تیر نی است گر غمی داری، میی دارم که زنگ از دل…
اهل شیراز، بهشتی صفتان دهرند
اهل شیراز، بهشتی صفتان دهرند هرکه را مار غمی زهر زند، پازهرند در صفاهان نتوان بی می شیرازی بود اهل دریا همه محتاج به آب…
اهل عالم که ز اقبال هما می گویند
اهل عالم که ز اقبال هما می گویند از کسی هرچه ندیدند، چرا می گویند آن کسانی که به رسوایی ما طعنه زنند خبر از…
اهل میخانه گلاب از گل صهبا گیرند
اهل میخانه گلاب از گل صهبا گیرند عرق فتنه ز درد ته مینا گیرند بی سبب نیست همه گردش افلاک اینجا شیشه ترسم که ازین…
آهم اثر نیافت ز فریاد بی وقوف
آهم اثر نیافت ز فریاد بی وقوف شاگرد را چه بهره ز استاد بی وقوف ناخن به پنجه دارد و در بند تیشه است آه…
آهم به درون دل ز تنگی
آهم به درون دل ز تنگی پیچیده به هم، چو موی زنگی ایمن نشوی، که اندرین بحر هر موج زند دم از نهنگی صد حربه…
آهم چو جوش زد، دل ناشاد بشکند
آهم چو جوش زد، دل ناشاد بشکند چون شیشه ی حباب که از باد بشکند نزدیک شد که ناخن شوقم به بیستون بازار تیز تیشه…
ای بت، متاع اهل ریا را چه می کنی
ای بت، متاع اهل ریا را چه می کنی آیینه هست، قبله نما را چه می کنی ساقی، سپاه زهد و ورع را چو بشکنی…





