نور محمد نور نیا
حتی که کوچ کرده ز کلکینات آفتاب
حتی که کوچ کرده ز کلکینات آفتاب تو روشنیپرستی و آیینات آفتاب شب تا چه وقت چشم ترا تار میکند؟ پیداست از نگاه جهانبینات آفتاب…
از دیدن تو، حال انسانها بههم خورده
از دیدن تو، حال انسانها بههم خورده از رفتنت، امن خیابانها بههم خورده تو میروی از جای پایت گَرد میخیزد پاکیزهگی ِ دَور دامانها بههم…
شب را سفید کرد و سحر را سیاه کرد
شب را سفید کرد و سحر را سیاه کرد سقف آمد و دهانهی در را سیاه کرد انسان بهانههای خودش را حساب داشت دستی به…





