گلچین اشعار خلیل الله خلیلی
با خلق نکو بزی که زیور این است
با خلق نکو بزی که زیور این است در آیینه جمال ، جوهـر این اســت آن قطرهء اشـکی که بریزد بر خاک بردار که گنج…
در وصف پدر
در وصف پدر اشک یار کودکیهاى من است غمگسار بیکسیهاى من است در یتیمى راز دارم بوده است مؤنس شــبهاى تــارم بـوده است اشگ در…
شهر طوفان برده
شهر طوفان برده قلم در پنجة من نخلِ سرما خرده را ماند دوات از خشک مغزی ها دهانِ مرده را ماند نه پیوندی به دیروزی…
میهنم تو را می پرستم
میهنم تو را می پرستم داند خدا که بعد خدا می پرستمت هان ای وطن مگو که چرا می پرستمت ذرات هستیم زتو بگرفته است…
اشک یتیم آواره
اشک یتیم آواره گفت شب الماس را اشک یتیم از کجا آیی کجا باشی مقیم گفت از ظلمات می آیم برون از دل سنگ سیاه…
به داغ نامرادی سوختم ای اشک طوفانی
به داغ نامرادی سوختم ای اشک طوفانی به تنگ آمد دلم زین زند گی ای مرگ جولانی درین مکتب نمیدانم چه رمز مهملم یارب که…
دیده ی باز
دیده ی باز اینک آمد کاروان غیر چشمت باز دار زشت و زیبایش ببین اینش بگیر آنش مگیر علم وی تحصیل کن از مکروی دوری…
صاحب نظران
صاحب نظران دوش در خدمت صاحبنظر دانایی داشتم صحبت جان بخش روان افزایی گفتمش چیست بگو راز سعادت گفتا در دل تیره شبی گوهر ناپیدایی…
ناله به دل شد گره، راه نیستان کجاست؟
نالــــه به دل شــــد گره، راه نیستان کجاست؟ سینه به من شد قفس،طرف بیابان کجاست؟ در تــف ایــن بـادیــه، ســــوخـت ســـراپـا تـنـم مــزرعم آتـش گرفت،…
آتشي از جنگ افروزند هر دم در جهان
آتشــــي از جـــنگ افـــروزند هـــر دم در جهان اين سياست پيشگان شوم با افكار خويش پيـــش مــا از آشـــتـــي لافنـــد اما در كميـــن گرمتــــر ســـــازند…





