گلچین اشعار خلیل الله خلیلی
ملت و دولت
ملت و دولت دولت از نیروی ملت شد پدید وای از آن دولت که ملت را ندید هیچ دولت را نیابی پایدار گر نباشد پایه…
بداغ نامرادی سوختم ای اشک طوفانی
بداغ نامــرادی ســـوختــم ای اشـــک طوفانــــی به تنگ آمد دلــــــم زين زندگی ای مرگ جولانی در اين مکـــتب نميـــدانم چــه رمز مهملم يــارب که نی…
دگر
دگــر نوبهار آمد و شد زنده جهان بار دگر تو مرا زنده کن از ساغر سرشار دگر تا بود فصل گل و صحبت ساقی هرگز…
شهر آفتاب ها
شهر آفتاب ها این روز های زود گذر همچو آب ها ما را برند سوی عدم با شتاب ها هر روز ابر تیره کند روی…
من آن صیدم که می غلتد به خون در چنگ شهبازی
من آن صیدم که می غلتد به خون در چنگ شهبازی نه یارای فغان می بیند و نی راه پروازی شب است ، اما نمی…
با خلق نکو بزی که زیور این است
با خلق نکو بزی که زیور این است در آیینه جمال ، جوهـر این اســت آن قطرهء اشـکی که بریزد بر خاک بردار که گنج…
در وصف پدر
در وصف پدر اشک یار کودکیهاى من است غمگسار بیکسیهاى من است در یتیمى راز دارم بوده است مؤنس شــبهاى تــارم بـوده است اشگ در…
شهر طوفان برده
شهر طوفان برده قلم در پنجة من نخلِ سرما خرده را ماند دوات از خشک مغزی ها دهانِ مرده را ماند نه پیوندی به دیروزی…
میهنم تو را می پرستم
میهنم تو را می پرستم داند خدا که بعد خدا می پرستمت هان ای وطن مگو که چرا می پرستمت ذرات هستیم زتو بگرفته است…
اشک یتیم آواره
اشک یتیم آواره گفت شب الماس را اشک یتیم از کجا آیی کجا باشی مقیم گفت از ظلمات می آیم برون از دل سنگ سیاه…





