کابل

کابل تکرار میشوی به خبر شهر خسته ام در حادثه به کوی و گذر شهرخسته ام تن ها به جاده های تو تنها فتاده اند…

Continue Reading...

نوروز

نوروز نوروز بی بهار نیاید ورآیدم به کار نیاید زین شیوه های خسته و خالی آسایشی به بار نیاید شیوا ترین ترانه ی تقوا هموزن…

Continue Reading...

ای از تو مرا فاصله در فاصله بسیار

ای از تو مرا فاصله در فاصله بسیار سودای تو افگنده به سر غلغله بسیار پیوسته به من از در و دیوار بتابی هرچند که…

Continue Reading...

تب لحظه ها

تب لحظه ها ای کرده پهن در همه هستم صدای خویش ای کرده بی دریغ مرا مبتلای خویش ای سبز قامتی که قد افراشتی ز…

Continue Reading...

خورشید در حصار

خورشید در حصار این باغ بی بهار نخواهد ماند زین شیوه روزگار نخواهد ماند در دست های یخزدۀ پاییز خورشید در حصار نخواهد ماند در…

Continue Reading...

ستاره گان گرفتار

ستاره گان گرفتار بام از قیام واهی دیوار میرمد شام از ستاره گان گرفتار میرمد این نردبان خسته که بر دوش می کشیم از اوج…

Continue Reading...

فانوس

فانوس خالی ست آشیانه ز اغیار نازنین آغاز کن ترانه ی دیدار نازنین تن در کویر حسرت این عشق آتش است فانوس کن مرا به…

Continue Reading...

کوچ خدا

کوچ خدا رستم ز شهر حادثه ها کوچ کرده است از انجماد باور ما کوچ کرده است رستم چو قفل نور به زندان شب شکست…

Continue Reading...

همه آیینه ام تو بازتابی

همه آیینه ام تو بازتابی کویرم تو صدای پاک آبی تو میگویی من از تو ناگزیرم، برای من مگر تو انتخابی؟ حمیرا نکهت دستگیزراده

Continue Reading...

آیینه وار

آیینه وار ای سرزمین خستۀ من کو بهار تو؟ ای لانۀ امید دلم کو کنار تو؟ بی تو ستاره ها ز شبم کوچ می کنند…

Continue Reading...