گلچین اشعار حمیرا نکهت دستگیر زاده
ستاره گان گرفتار
ستاره گان گرفتار بام از قیام واهی دیوار میرمد شام از ستاره گان گرفتار میرمد این نردبان خسته که بر دوش می کشیم از اوج…
فانوس
فانوس خالی ست آشیانه ز اغیار نازنین آغاز کن ترانه ی دیدار نازنین تن در کویر حسرت این عشق آتش است فانوس کن مرا به…
کوچ خدا
کوچ خدا رستم ز شهر حادثه ها کوچ کرده است از انجماد باور ما کوچ کرده است رستم چو قفل نور به زندان شب شکست…
همه آیینه ام تو بازتابی
همه آیینه ام تو بازتابی کویرم تو صدای پاک آبی تو میگویی من از تو ناگزیرم، برای من مگر تو انتخابی؟ حمیرا نکهت دستگیزراده
آیینه وار
آیینه وار ای سرزمین خستۀ من کو بهار تو؟ ای لانۀ امید دلم کو کنار تو؟ بی تو ستاره ها ز شبم کوچ می کنند…
پیش از آنکه به غروب تن دهد
پیش از آنکه به غروب تن دهد خورشید اناری شد سرخ و خونین و در خود فرو نشست! رو به کدام سو جاریست این رود؟…
خیلی شاعرانه
خیلی شاعرانه با تو پر ترانه می شود دلم خیلی عاشقانه می شود دلم با تو در عبور نرم لحظه ها سخت شاعرانه می شود…
سفر تازه
سفر تازه بستر خاطره ها دامن شب وزش وسوسه ها در تن شب میل بیداری صد عاطفه است فرصت آمدن و رفتن شب عشق آویخته…
فریب تازه
فریب تازه ببر اندوه سیال شبان را از سرم یارا که بیرون از گلیم صبر اینک می نهد پا را فریب تازه می چیند به…
کابوس
کابوس خواب است این که: بانگ درا را ربوده اند از حنجره صدای رسا را ربوده اند این تیره گی به دیده ی این شهر…





