مهتاب خزان

مهتاب خزان سَرِ بی سرور ما را ز چه سامانی نیست؟ شب بی اختر ما را ز چه پایانی نیست؟ ترسم آن روز به بالین…

Continue Reading...

گل یخ

گل یخ این چنین سخت که آشفته ای ای چشمْ کبودم به خدا شیفتهٔ هیچ سیه چشم نبودم زنگِ‌ بالای سیاهی ست کبودی، که من…

Continue Reading...

کارمند

کارمند مرا امشب ای زن ،‌دمی همزبان شو که تا قصهٔ درد خود بازگویم تو را گویم آن غم که با کس نگفتم که گر…

Continue Reading...

عروسک مومی

عروسک مومی بودی آن نازنین عروسک عشق که تو را ساختم ز موم ِ خیال بر تنت ریخت دست پندارم؛ صافی و لطف ِ چشمه…

Continue Reading...

شب و نان

شب و نان مهر، بر سر چادر ماتم کشید آسمان شد ابری و غمگین و تار باز خشم آسمان کینه توز باز باران، باز هم…

Continue Reading...

ساق فریب زن

ساق فریب زن خرمن زلف من کجا؟ شاخهٔ یاسمن کجا؟ قهر ز من چه می کنی، بهر تو همچو من کجا؟ صحبت باغ را مکن،…

Continue Reading...

دل آزرده

دل آزرده دل ِ آزرده چون شمع شبستان تو می سوزد چه غم دارم؟ که این آتش به فرمان تو می سوزد متاب امشب به…

Continue Reading...

خورشید و شب

خورشید و شب زلف پرپیچ و خمت کو تا ز هم بازش کنم بوسه بر چینش زنم با گونه ها نازش کنم غنچهٔ صبرم شکوفا…

Continue Reading...

جای پا

جای پا در پهن دشت خاطر اندوهبار من برفی به هم فشرده و زیبا نشسته است برفی که همچو مخمل شفاف شیر فام بر سنگلاخ…

Continue Reading...

به کاسهٔ خالی

به کاسهٔ خالی به کاسهٔ این خالی، چه بوده ، که دیگر نیست؟ تفکر و هشیاری، که نیست ، سرم سر نیست تفکر و هشیاری…

Continue Reading...