خیال منی

خیال منی چه گویمت ؟ که تو خود با خبر ز حال منی چو جان ‌نهان شده در جسم پر ملال منی جنین که می…

Continue Reading...

جای حضور فریاد

جای حضور فریاد هرچند دخمه را بسیار، خاموش و کور می بینم در انتهای دالانش، یک نقطهٔ نور می بینم هرچند پیش رو دیوار، بسته…

Continue Reading...

بی خبری

بی خبری بگذشت مرا، ای دل! با بی خبری عمری با بی خبری از خود، کردم سپری عمری چون شعله سرانجامم، خاموشی و سردی شد…

Continue Reading...

با کولهٔ هفتاد و هشتاد

با کولهٔ هفتاد و هشتاد تا زنده هستم زنده هستم، تا زنده بر انصار بیداد با اسبی از توفان و تندر ، با نیزه یی…

Continue Reading...

افسانهٔ زندگی

افسانهٔ زندگی همنفس ، همنفس ، مشو نزدیک خنجرم ،‌ آبداده از زهرم اندکی دورتر !‌ که سر تا پا کینه ام ، خشم سرکشم…

Continue Reading...