رباعیات رودکی سمرقندی
یوسف رویی، کزو فغان کرد دلم
یوسف رویی، کزو فغان کرد دلم چون دست زنان مصریان کرد دلم ز آغاز به بوسه مهربان کرد دلم امروز نشانهٔ غمان کرد دلم
نارفته به شاهراه وصلت گامی
نارفته به شاهراه وصلت گامی نایافته از حسن جمالت کامی ناگاه شنیدم ز فلک پیغامی: کز خم فراق نوش بادت جامی!
چون روز علم زند به نامت ماند
چون روز علم زند به نامت ماند چون یک شبه شد ماه به جامت ماند تقدیر به عزم تیز گامت ماند روزی به عطا دادن…
واجب نبود به کس بر، افضال و کرم
واجب نبود به کس بر، افضال و کرم واجب باشد هر آینه شکر نعم تقصیر نکرد خواجه در ناواجب من در واجب چگونه تقصیر کنم؟
نامت شنوم، دل ز فرح زنده شود
نامت شنوم، دل ز فرح زنده شود حال من از اقبال تو فرخنده شود وز غیر تو هر جا سخن آید به میان خاطر به…
چرخ کجه باز، تا نهان ساخت کجه
چرخ کجه باز، تا نهان ساخت کجه با نیک و بد دایره درباخت کجه هنگامهٔ شب گذشت و شد قصه تمام طالع به کفم یکی…
گر بر سر نفس خود امیری، مردی
گر بر سر نفس خود امیری، مردی بر کور و کر ار نکته نگیری، مردی مردی نبود فتاده را پای زدن گر دست فتادهای بگیری،…
جایی که گذرگاه دل محزونست
جایی که گذرگاه دل محزونست آن جا دو هزار نیزه بالا خونست لیلی صفتان ز حال ما بی خبرند مجنون داند که حال مجنون چونست؟
زلفت دیدم، سر از چمان پیچیده
زلفت دیدم، سر از چمان پیچیده وندر گل سرخ ارغوان پیچیده در هر بندی هزار دل در بندش در هر پیچی هزار جان پیچیده
چشمم ز غمت، به هر عقیقی که بسفت
چشمم ز غمت، به هر عقیقی که بسفت بر چهره هزار گل ز رازم بشکفت رازی، که دلم ز جان همی داشت نهفت اشکم به…





