رباعیات رودکی سمرقندی
در عشق، چو رودکی، شدم سیر از جان
در عشق، چو رودکی، شدم سیر از جان از گریهٔ خونین مژهام شد مرجان القصه که: از بیم عذاب هجران در آتش رشکم دگر از…
ای نالهٔ پیر خانقاه از غم تو
ای نالهٔ پیر خانقاه از غم تو وی گریهٔ طفل بی گناه از غم تو افغان خروس صبح گاه از غم تو آه از غم…
در جستن آن نگار پر کینه و جنگ
در جستن آن نگار پر کینه و جنگ گشتیم سراپای جهان با دل تنگ شد دست ز کار و رفت پا از رفتار این بس…
ای از گل سرخ رنگ بربوده و بو
ای از گل سرخ رنگ بربوده و بو رنگ از پی رخ ربوده، بو از پی مو گل رنگ شود، چو روی شویی، همه جو…
چون کشته ببینیام، دو لب گشته فراز
چون کشته ببینیام، دو لب گشته فراز از جان تهی این قالب فرسوده به آز بر بالینم نشین و میگوی بناز: کای من تو بکشته…
آن خر پدرت به دشت خاشاک زدی
آن خر پدرت به دشت خاشاک زدی مامات دف و دو رویه چالاک زدی آن بر سر گورها تبارک خواندی وین بر در خان ها…
در رهگذر باد چراغی که تراست
در رهگذر باد چراغی که تراست ترسم که: بمیرد از فراغی که تراست بوی جگر سوخته عالم بگرفت گر نشنیدی، زهی دماغی که تراست!
آمد بر من، که؟ یار، کی؟ وقت سحر
آمد بر من، که؟ یار، کی؟ وقت سحر ترسنده ز که؟ ز خصم، خصمش که؟ پدر دادمش دو بوسه، بر کجا؟ بر لب تر لب…
چون کار دلم ز زلف او ماند گره
چون کار دلم ز زلف او ماند گره بر هر رگ جان صد آرزو ماند گره امید ز گریه بود، افسوس! افسوس! کان هم شب…
از کعبه کلیسیا نشینم کردی
از کعبه کلیسیا نشینم کردی آخر در کفر بیقرینم کردی بعد از دو هزار سجده بر درگه دوست ای عشق، چه بیگانه ز دینم کردی!





