در عشق، چو رودکی، شدم سیر از جان

در عشق، چو رودکی، شدم سیر از جان از گریهٔ خونین مژه‌ام شد مرجان القصه که: از بیم عذاب هجران در آتش رشکم دگر از…

Continue Reading...

ای نالهٔ پیر خانقاه از غم تو

ای نالهٔ پیر خانقاه از غم تو وی گریهٔ طفل بی گناه از غم تو افغان خروس صبح گاه از غم تو آه از غم…

Continue Reading...

در جستن آن نگار پر کینه و جنگ

در جستن آن نگار پر کینه و جنگ گشتیم سراپای جهان با دل تنگ شد دست ز کار و رفت پا از رفتار این بس…

Continue Reading...

ای از گل سرخ رنگ بربوده و بو

ای از گل سرخ رنگ بربوده و بو رنگ از پی رخ ربوده، بو از پی مو گل رنگ شود، چو روی شویی، همه جو…

Continue Reading...

چون کشته ببینی‌ام، دو لب گشته فراز

چون کشته ببینی‌ام، دو لب گشته فراز از جان تهی این قالب فرسوده به آز بر بالینم نشین و می‌گوی بناز: کای من تو بکشته…

Continue Reading...

آن خر پدرت به دشت خاشاک زدی

آن خر پدرت به دشت خاشاک زدی مامات دف و دو رویه چالاک زدی آن بر سر گورها تبارک خواندی وین بر در خان ها…

Continue Reading...

در رهگذر باد چراغی که تراست

در رهگذر باد چراغی که تراست ترسم که: بمیرد از فراغی که تراست بوی جگر سوخته عالم بگرفت گر نشنیدی، زهی دماغی که تراست!

Continue Reading...

آمد بر من، که؟ یار، کی؟ وقت سحر

آمد بر من، که؟ یار، کی؟ وقت سحر ترسنده ز که؟ ز خصم، خصمش که؟ پدر دادمش دو بوسه، بر کجا؟ بر لب تر لب…

Continue Reading...

چون کار دلم ز زلف او ماند گره

چون کار دلم ز زلف او ماند گره بر هر رگ جان صد آرزو ماند گره امید ز گریه بود، افسوس! افسوس! کان هم شب…

Continue Reading...

از کعبه کلیسیا نشینم کردی

از کعبه کلیسیا نشینم کردی آخر در کفر بی‌قرینم کردی بعد از دو هزار سجده بر درگه دوست ای عشق، چه بیگانه ز دینم کردی!

Continue Reading...