رباعیات ابوسعید ابوالخیر
در دوزخم ار زلف تو در
در دوزخم ار زلف تو در چنگ آید از حال بهشتیان مرا ننگ آید ور بی تو به صحرای بهشتم خوانند صحرای بهشت بر دلم…
در باغ روم کوی توام یاد
در باغ روم کوی توام یاد آید بر گل نگرم روی توام یاد آید در سایهٔ سرو اگر دمی بنشینم سرو قد دلجوی توام یاد…
خواهی که خدا کار نکو با
خواهی که خدا کار نکو با تو کند ارواح ملایک همه رو با تو کند یا هر چه رضای او در آنست بکن یا راضی…
چون حق به تفاصیل شئون
چون حق به تفاصیل شئون گشت بیان مشهود شد این عالم پر سود و زیان گر باز روند عالم و عالمیان با رتبهٔ اجمال حق…
جز وصل تو دل به هر چه
جز وصل تو دل به هر چه بستم توبه بی یاد تو هر جا که نشستم توبه در حضرت تو توبه شکستم صدبار زین توبه…
تا مرد به تیغ عشق بی سر
تا مرد به تیغ عشق بی سر نشود اندر ره عشق و عاشقی بر نشود هر یار طلب کنی و هم سر خواهی آری خواهی…
تا چند به گرد سر ایمان
تا چند به گرد سر ایمان گردم وقتست کز افعال پشیمان گردم خاکم ز کلیسیا و آبم ز شراب کافرتر از آنم که مسلمان گردم…
بیطاعت حق بهشت و رضوان
بیطاعت حق بهشت و رضوان مطلب بیخاتم دین ملک سلیمان مطلب گر منزلت هر دو جهان میخواهی آزار دل هیچ مسلمان مطلب “ابوسعید ابوالخیر رح”
بر چهره ندارم زمسلمانی
بر چهره ندارم زمسلمانی رنگ بر من دارد شرف سگ اهل فرنگ آن رو سیهم که باشد از بودن من دوزخ را ننگ و اهل…
با شیر و پلنگ هر که آمیز
با شیر و پلنگ هر که آمیز کند از تیر دعای فقر پرهیز کند آه دل درویش به سوهان ماند گر خود نبرد برنده را…
ای نالهٔ پیر قرطه پوش از
ای نالهٔ پیر قرطه پوش از غم تو وی نعرهٔ رند میفروش از غم تو افغان مغان نیرهنوش از غم تو خون دل عاشقان بجوش…
ای عشق به درد تو سری
ای عشق به درد تو سری میباید صید تو ز من قویتری میباید من مرغ به یک شعله کبابم بگذار کین آتش را سمندری میباید…
ای ذات تو در صفات اعیان
ای ذات تو در صفات اعیان ساری اوصاف تو در صفاتشان متواری وصف تو چو ذات مطلقست اما نیست در ضمن مظاهر از تقید عاری…
ای در همه شان ذات تو پاک
ای در همه شان ذات تو پاک از شین نه در حق تو کیف توان گفت نه این از روی تعقل همه غیرند و صفات…
ای خاک نشین درگه قدر تو
ای خاک نشین درگه قدر تو ماه دست هوس از دامن وصلت کوتاه در کوی تو زان خانه گرفتم که مباد آزرده شود خیالت از…
ای آنکه سپهر را پر از
ای آنکه سپهر را پر از ابر کنی وز لطف نظر به سوی هر گبر کنی کردند تمام خانههای تو خراب ای خانه خراب تا…
انواع خطا گر چه خدا
انواع خطا گر چه خدا میبخشد هر اسم عطیهای جدا میبخشد در هر آنی حقیقت عالم را یک اسم فنا یکی بقا میبخشد “ابوسعید ابوالخیر…
آن یار که عهد دوستداری
آن یار که عهد دوستداری بشکست میرفت و منش گرفته دامن در دست میگفت دگر باره به خوابم بینی پنداشت که بعد ازو مرا خوابی…
آن بخت ندارم که به کامت
آن بخت ندارم که به کامت بینم یا در گذری هم به سلامت بینم وصل تو بهیچگونه دستم ناید نامت بنویسم و به نامت بینم…
اسرار ازل را نه تو دانی
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من وین حرف معما نه تو خوانی و نه من هست از پس پرده گفتگوی من و…
از کعبه رهیست تا به مقصد
از کعبه رهیست تا به مقصد پیوست وز جانب میخانه رهی دیگر هست اما ره میخانه ز آبادانی راهیست که کاسه میرود دست بدست “ابوسعید…
از بیم رقیب طوف کویت
از بیم رقیب طوف کویت نکنم وز طعنهٔ خلق گفتگویت نکنم لب بستم و از پای نشستم اما این نتوانم که آرزویت نکنم “ابوسعید ابوالخیر…





