رباعیات ابوسعید ابوالخیر
خیام تنت بخیمه میماند
خیام تنت بخیمه میماند راست سلطان روحست و منزلش دار بقاست فراش اجل برای دیگر منزل از پافگند خیمه چو سلطان برخاست “ابوسعید ابوالخیر رح”
چون شب برسد ز صبح خیزان
چون شب برسد ز صبح خیزان میباش چون شام شود زاشک ریزان میباش آویز در آنکه ناگزیرست ترا وز هر چه خلاف او گریزان میباش…
جمعیت خلق را رها خواهی
جمعیت خلق را رها خواهی کرد یعنی ز همه روی بما خواهی کرد پیوند به دیگران ندامت دارد محکم مکن این رشته که واخواهی کرد…
تا مهر ابوتراب دمساز
تا مهر ابوتراب دمساز منست حیدر بجهان همدم و همراز منست این هر دو جگر گوشه دو بالند مرا مشکن بالم که وقت پرواز منست…
تا چند حدیث قامت و زلف
تا چند حدیث قامت و زلف نگار تا کی باشی تو طالب بوس و کنار گر زانکه نهای دروغزن عاشقوار در عشق چو او هزار…
پرسید ز من کسیکه معشوق
پرسید ز من کسیکه معشوق تو کیست گفتم که فلان کسست مقصود تو چیست بنشست و به هایهای بر من بگریست کز دست چنان کسی…
بر شکل بتان رهزن عشاق
بر شکل بتان رهزن عشاق حقست لا بل که عیان در همه آفاق حقست چیزیکه بود ز روی تقلید جهان والله که همان بوجه اطلاق…
با فاقه و فقر هم نشینم
با فاقه و فقر هم نشینم کردی بی خویش و تبار و بی قرینم کردی این مرتبهٔ مقربان در تست آیا به چه خدمت این…
ای نه دلهٔ ده دله هر ده
ای نه دلهٔ ده دله هر ده یله کن صراف وجود باش و خود را چله کن یک صبح با خلاص بیا بر در دوست…
ای صافی دعوی ترا معنی
ای صافی دعوی ترا معنی درد فردا به قیامت این عمل خواهی برد شرمت بادا اگر چنین خواهی زیست ننگت بادا اگر چنان خواهی مرد…





