صد شکر که گلشن صفا گشت

صد شکر که گلشن صفا گشت تنت صحت گل عشق ریخت در پیرهنت تب را به غلط در تنت افتاد گذار آن تب عرقی شد…

Continue Reading...

سودای سر بی سر و سامان

سودای سر بی سر و سامان یک سو بی مهری چرخ و دور گردان یکسو اندیشهٔ خاطر پریشان یک سو اینها همه یک سو غم…

Continue Reading...

زلفت سیمست و مشک را کان

زلفت سیمست و مشک را کان گشتی از بسکه بجستی تو همه آن گشتی ای آتش تا سرد بدی سوختیم ای وای از آنروز که…

Continue Reading...

رنجورم و در دل از تو

رنجورم و در دل از تو دارم صد غم بی لعل لبت حریف دردم همه دم زین عمر ملولم من مسکین غریب خواهد شود آرامگهم…

Continue Reading...

دوشم به طرب بود نه

دوشم به طرب بود نه دلتنگی بود سیرم همه در عالم یکرنگی بود می‌رفتم اگرچه از سر لنگی بود من بودم و سنگ من دو…

Continue Reading...

دل گر ره عشق او نپوید چه

دل گر ره عشق او نپوید چه کند جان دولت وصل او نجوید چه کند آن لحظه که بر آینه تابد خورشید آیینه انا الشمس…

Continue Reading...

درویشانند هر چه هست

درویشانند هر چه هست ایشانند در صفهٔ یار در صف پیشانند خواهی که مس وجود زر گردانی با ایشان باش کیمیا ایشانند “ابوسعید ابوالخیر رح”

Continue Reading...

در مدرسه گر چه دانش

در مدرسه گر چه دانش اندوز شوی وز گرمی بحث مجلس افروز شوی در مکتب عشق با همه دانایی سر گشته چو طفلان نوآموز شوی…

Continue Reading...

در رفع حجب کوش نه در جمع

در رفع حجب کوش نه در جمع کتب کز جمع کتب نمی‌شود رفع حجب در طی کتب بود کجا نشهٔ حب طی کن همه را…

Continue Reading...

در حضرت پادشاه دوران

در حضرت پادشاه دوران ماییم در دایرهٔ وجود سلطان ماییم منظور خلایقست این سینهٔ ما پس جام جهان نمای خلقان ماییم “ابوسعید ابوالخیر رح”

Continue Reading...