آنرا که فنا شیوه و فقر

آنرا که فنا شیوه و فقر آیینست نه کشف یقین نه معرفت نه دینست رفت او زمیان همین خدا ماند خدا الفقر اذا تم هو…

Continue Reading...

آن روز که نور بر ثریا

آن روز که نور بر ثریا بستند وین منطقه بر میان جوزا بستند در کتم عدم بسان آتش بر شمع عشقت به هزار رشته بر…

Continue Reading...

افعال بدم ز خلق پنهان

افعال بدم ز خلق پنهان می‌کن دشوار جهان بر دلم آسان می‌کن امروز خوشم به دار و فردا با من آنچ از کرم تو می‌سزد…

Continue Reading...

از هجر تو ای نگار اندر

از هجر تو ای نگار اندر نارم می‌سوزم ازین درد و دم اندر نارم تا دست به گردن تو اندر نارم آغشته به خون چو…

Continue Reading...

از درد نشان مده که در

از درد نشان مده که در جان تو نیست بگذر ز ولایتیکه آن زان تو نیست از بی‌خردی بود که با جوهریان لاف از گهری…

Continue Reading...

ابریست که خون دیده بارد

ابریست که خون دیده بارد غم تو زهریست که تریاق ندارد غم تو در هر نفسی هزار محنت زده را بی دل کند و زدین…

Continue Reading...

یک لحظه چراغ آرزوهاپف کن

یک لحظه چراغ آرزوهاپف کن قطع نظر از جمال هر یوسف کن زین شهد یک انگشت به کام تو کشم از لذت اگر مست نگردی…

Continue Reading...

یا رب نظری بر من سرگردان

یا رب نظری بر من سرگردان کن لطفی بمن دلشدهٔ حیران کن با من مکن آنچه من سزای آنم آنچ از کرم و لطف تو…

Continue Reading...

یا رب تو چنان کن که

یا رب تو چنان کن که پریشان نشوم محتاج برادران و خویشان نشوم بی منت خلق خود مرا روزی ده تا از در تو بر…

Continue Reading...

هم در ره معرفت بسی

هم در ره معرفت بسی تاخته‌ام هم در صف عالمان سر انداخته‌ام چون پرده ز پیش خویش برداشته‌ام بشناخته‌ام که هیچ نشناخته‌ام “ابوسعید ابوالخیر رح”

Continue Reading...