سوادِ لعل تو ای فتنهٔ مسلمانی

سوادِ لعل تو ای فتنهٔ مسلمانی بیاضِ جزع تو ای آفتاب روحانی محیطِ نقطهٔ حسن است در جهانگیری مدارِ مرکز کفر است در مسلمانی چو…

Continue Reading...

ز دل بگذر کرا پروای جانست

ز دل بگذر کرا پروای جانست حدیث دل حدیث کودکانست نشان دل چه می پرسی که از جان درین ره یاد کردن بیم جان است…

Continue Reading...

زلف اندر تاب چینی دیگرست

زلف اندر تاب چینی دیگرست کفرت اندر زلف دینی دیگرست از زمرد خاتم لعل ترا تا خط آوردی نگینی دیگرست کو دلی دیگر که دست…

Continue Reading...

دوش جام وصل جانان خورده‌ام

دوش جام وصل جانان خورده‌ام باده‌ها از ساغر جان خورده‌ام جای آن است ار نگنجم در جهان زآن که جام از دست جانان خورده‌ام جان…

Continue Reading...

رای مرا چو شیفته روی خویش کرد

رای مرا چو شیفته روی خویش کرد روی دلم ز روی کرم سوی خویش کرد چندین هزار بار مرا مست هر دو کون زلفش ببوئی…

Continue Reading...

در محیطی فکنده ام زورق

در محیطی فکنده ام زورق که دو عالم از اوست مستغرق نه نوان زورق از محیط شناخت نه وجود محیط از زورق آب شد زورق…

Continue Reading...

تو که خود مونس روان بودی

تو که خود مونس روان بودی چون ز چشم دلم نهان بودی من خود اندر حجاب خود بودم ورنه با من تو در میان بودی…

Continue Reading...

ترک من دل بردن آئین می کند

ترک من دل بردن آئین می کند بر من بیدل ستم زین می کند گرد ماه از مشک خرمن می زند مشک را بر ماه…

Continue Reading...

باز بی‌دین و دلم کرد شبیّ و سحری

باز بی‌دین و دلم کرد شبیّ و سحری از خم زلف فروغ رخ زرّین‌کمری بی‌محابا به سر زلف بلائی، ستمی بی‌تکلف به لب لعل، قضائی،…

Continue Reading...

بربود دلم، در چمنی، سرو روانی

بربود دلم، در چمنی، سرو روانی زرین کمری، سیمبری، موی‌میانی خورشیدوَشی؛ ماهرخی، زهره‌جبینی یاقوت لبی، سنگدلی، تنگ دهانی عیسی‌نفسی، خضردَمی، خاتم دوران جم‌مرتبتی، تاجوری، شاه‌نشانی…

Continue Reading...