رباعیات امامی هروی
در عالم عشق طور، طور غم تست
در عالم عشق طور، طور غم تست در دور زمانه جور، جور غم تست در ساغر دیده زان مدامست مرا خونابه ی دل که دور،…
هرگه که دل خسته در آن می کوشد
هرگه که دل خسته در آن می کوشد کز ساغر چشمم، می لعلت نوشد عناب لبت، مردمک چشم مرا گوید: مگرت هنوز خون می جوشد؟
راهی ز زبان ما بدل پیوستست
راهی ز زبان ما بدل پیوستست کاسرار جهان جان در آن ره بستست تا هست زبان بسته، گشاده است آنرا چون گشت زبان گشاده آن…
آن شب که ملازم فروغ روز است
آن شب که ملازم فروغ روز است و آنروز که شب بروز مهرافروز است عقد شکن زلف بت سیم تن است خورشید رخ خوش پسر…
تا حاصل دردم سبب درمان گشت
تا حاصل دردم سبب درمان گشت پستیم بلندی شد و کفر ایمان گشت جان و دل و تن حجاب ره بود و کنون تن دل…
بی روی تو، ای شیفته از روی تو خور
بی روی تو، ای شیفته از روی تو خور دریا گردد، کنارم از خون جگر در آرزویت، چو مویت اندر تابم تا بر دگری تافتی…
ایدل ز پی سایه خود چند روی
ایدل ز پی سایه خود چند روی با نور چرا بسایه ها در گروی تا بر سرت آتشی نباشد چون شمع چون شمع گمان مبر…
بی روی تو گرزآنکه نمی داشت دلم
بی روی تو گرزآنکه نمی داشت دلم هم چشم وفا از تو همی داشت دلم تو چشم دل منی و در معرض جان از چشم…
ای نه فلک از کلک تو در تحت رقوم
ای نه فلک از کلک تو در تحت رقوم وی یافته از تو رونق احکام نجوم نی نی غلطم، غلط که جز خط تو نیست…
نشناخته ای، ای دل بیدانش و درد
نشناخته ای، ای دل بیدانش و درد خاک از زر و سنگ از گهر و خار از ورد در سایه فسرده، لاف خورشید زنی ای…





