غزلیات افسر کرمانی
ای ز شرم عارضت در کاستن جرم قمر
ای ز شرم عارضت در کاستن جرم قمر وز عقیق لعل تو، لعل بدخشان خون جگر مشک تاتاری که این سان منتشر شد در جهان…
آن که حیرانیم افزود ز پا تا به سرش
آن که حیرانیم افزود ز پا تا به سرش شد چو مو پیکرم از حسرت موی کمرش عاشق از لعل لبش یک دو سه بوسی…
وه چه خوش است گلشن و باد خوش بهاریش
وه چه خوش است گلشن و باد خوش بهاریش لاله و داغ آتشین، سنبل و بیقراریش سرو سهی به بوستان یاد قد تو میکند هر…
نه به دستگاه شهنشهی، نه به خوبیت ضرری رسد
نه به دستگاه شهنشهی، نه به خوبیت ضرری رسد که ز ترک چشم ستمگرت، نگهی به خونجگری رسد چه که هم تو زخمی و مرهمی،…
ما را طمع ز ساقی مجلس شراب توست
ما را طمع ز ساقی مجلس شراب توست و از مطرب آرزوی سرود رباب توست جانم فتاده همچو سکندر ز تشنگی، در ظلمتی که چشمه…
عقرب سر زلفت، با قمر قرین باشد
عقرب سر زلفت، با قمر قرین باشد تا قمر به عقرب هست، روز ما چنین باشد خوشههای زلفینت، گرد خرمن عارض وه به گرد این…
زلفا، تو کانهمه شکن و تار داریا
زلفا، تو کانهمه شکن و تار داریا بهر شکست نافه تاتار داریا دام و کمند و رشته و چین، حلقه و رسن بر صید جان…
در بزم چمان آمده سرو چمن ما
در بزم چمان آمده سرو چمن ما امشب همه رشک چمن است انجمن ما ماه است که در بزم برافروخته طلعت، یا شمع رخ مهوش…
چو یاد خوی تو آید در آتش سخنم
چو یاد خوی تو آید در آتش سخنم گذارم آن که بسوزد ز شعلهاش دهنم هر آن که سوز درون مرا کند انکار عجب کند…
تا گریزد طرب از کلبه ویرانه ما،
تا گریزد طرب از کلبه ویرانه ما، آسمان سنگ غم افکنده به پیمانه ما بس که از دیده و دل، گشت روان آتش و آب،…





