نه در شرار رخ افکنده ای ز خال سپندی

نه در شرار رخ افکنده ای ز خال سپندی که زآن سپند شراری به جان خلق فکندی ز طرّه رشته و بندم، منه بپای که…

ما را هوای باده یاقوت‌فام توست

ما را هوای باده یاقوت‌فام توست ساقی ببخش بوسه، که آن می به جام توست ما همچو سکه زر خالص گداختیم دریاب ای که سکه…

عیبم مکن امروز که دستار ندارم

عیبم مکن امروز که دستار ندارم فرداست که خرقه گرو باده گذارم ای آن که به حنجر کشیم خنجر بیداد تا لب به لب من…

زنده آن را نتوان گفت که جانی دارد

زنده آن را نتوان گفت که جانی دارد ای خوش آن دل، که چو ما جان جهانی دارد گنج ها می طلبد دوست ز ویرانه…

در آن گلشن، که آرند از قفس بیرون هزارش را،

در آن گلشن، که آرند از قفس بیرون هزارش را، به منقار آورد چون برگ گل هر نیش خارش را نمی‌دانم چه گلزار است این…

حاجتم از روی خوبان، جز تماشایی نباشد

حاجتم از روی خوبان، جز تماشایی نباشد ور میسر گرددم، دیگر تمنایی نباشد در دلم جز مهر رخسار بتان، چیزی نگنجد در سرم جز عشق…

تا هست در تن من افسرده جان نفس،

تا هست در تن من افسرده جان نفس، جز دیدن رخ تو نباشد مرا هوس شب های هجر با غم عشق تو هر زمان، هم…

به غم دوست فکندیم دل خرّم را

به غم دوست فکندیم دل خرّم را خرّم آن دل، که گزیده است غم عالم را خنک آن دم که زند بردل ریشم خنجر زخم…

باز باد سحری بوی خوش یار آورد

باز باد سحری بوی خوش یار آورد کاروان ختنی مشک به خروار آورد آنچنان در طرب آورده هوا زاهد را که بر پیر مغان سبحه…

ای که داری هوس لعل لب جانان را

ای که داری هوس لعل لب جانان را تا لبش را به لب آری، به لب آری جان را زهر پیماید اگر خواهم از او…

ای ز شرم عارضت در کاستن جرم قمر

ای ز شرم عارضت در کاستن جرم قمر وز عقیق لعل تو، لعل بدخشان خون جگر مشک تاتاری که این سان منتشر شد در جهان…

آن که حیرانیم افزود ز پا تا به سرش

آن که حیرانیم افزود ز پا تا به سرش شد چو مو پیکرم از حسرت موی کمرش عاشق از لعل لبش یک دو سه بوسی…

وه چه خوش است گلشن و باد خوش بهاریش

وه چه خوش است گلشن و باد خوش بهاریش لاله و داغ آتشین، سنبل و بیقراریش سرو سهی به بوستان یاد قد تو می‌کند هر…

نه به دستگاه شهنشهی، نه به خوبیت ضرری رسد

نه به دستگاه شهنشهی، نه به خوبیت ضرری رسد که ز ترک چشم ستمگرت، نگهی به خونجگری رسد چه که هم تو زخمی و مرهمی،…

ما را طمع ز ساقی مجلس شراب توست

ما را طمع ز ساقی مجلس شراب توست و از مطرب آرزوی سرود رباب توست جانم فتاده همچو سکندر ز تشنگی، در ظلمتی که چشمه…

عقرب سر زلفت، با قمر قرین باشد

عقرب سر زلفت، با قمر قرین باشد تا قمر به عقرب هست، روز ما چنین باشد خوشه‌های زلفینت، گرد خرمن عارض وه به گرد این…

زلفا، تو کانهمه شکن و تار داریا

زلفا، تو کانهمه شکن و تار داریا بهر شکست نافه تاتار داریا دام و کمند و رشته و چین، حلقه و رسن بر صید جان…

در بزم چمان آمده سرو چمن ما

در بزم چمان آمده سرو چمن ما امشب همه رشک چمن است انجمن ما ماه است که در بزم برافروخته طلعت، یا شمع رخ مهوش…

چو یاد خوی تو آید در آتش سخنم

چو یاد خوی تو آید در آتش سخنم گذارم آن که بسوزد ز شعله‌اش دهنم هر آن که سوز درون مرا کند انکار عجب کند…

تا گریزد طرب از کلبه ویرانه ما،

تا گریزد طرب از کلبه ویرانه ما، آسمان سنگ غم افکنده به پیمانه ما بس که از دیده و دل، گشت روان آتش و آب،…

به حریم کوی دلبر که برد پیام ما را

به حریم کوی دلبر که برد پیام ما را که به پادشه بگوید سخن من گدا را بود آرزو همینم، که نهد قدم به چشمم…

با تو صنوبر خرام، کرده قیامت قیام

با تو صنوبر خرام، کرده قیامت قیام کرده قیامت قیام، با تو صنوبر خرام گر تو بریزی به جام، باده نباشد حرام باده نباشد حرام،…

ای که چون چشم بت من، حال بیماریت هست

ای که چون چشم بت من، حال بیماریت هست می‌نماید کز طلب، اندر دل‌آزاریت هست فصل گل بی‌مِی نشاید زیستن ور نیست زر، هشت باید…

ای ذره های کوی تو خورشید منظران

ای ذره های کوی تو خورشید منظران با طرّه تو جان و دل خلق توامان صد بار بیش سوخته دلهای چون کباب تا داده آب…

امروز همه خرّمی دولت دین است

امروز همه خرّمی دولت دین است این است که این دولت دارای زمین است شاهد که دهی در عوضش سیم بناگوش ما را که دل…

یاد آن شب‌ها که در زلف تو ماهی داشتیم

یاد آن شب‌ها که در زلف تو ماهی داشتیم روز روشن از پی شام سیاهی داشتیم با خیال روی چون آینه و لعل لبت سوز…

نظاره کردی بر کشتنم، نظاره دیگر

نظاره کردی بر کشتنم، نظاره دیگر اشاره ای که شوم زنده از اشاره دیگر بجز دلم که پس از خون شدن ز دیده برآمد رفو…

ما را به سراپرده گل رفت اشارت

ما را به سراپرده گل رفت اشارت برقع ز رخ افکندش، ای دیده بشارت کام دهن از بهر چه شیرین نکنم من؟ شکر دهن ار…

عیب جنونِ من مکن ای که ندیده‌ای پری

عیب جنونِ من مکن ای که ندیده‌ای پری گر تو ببینیش چو من جامه عقل بردری ای بدن تو همچو جان رفته به جسم پیرهن…

زلف، در آتش روی تو، چو در تاب شود

زلف، در آتش روی تو، چو در تاب شود دل و جانم، بدل آتش و سیماب شود تیر مژگان تو، هر لحظه که پرتاب آید،…

داری ز چمن گر هوس حلقه دامی

داری ز چمن گر هوس حلقه دامی ای مرغ دل ما، بنشین بر سر بامی ما را ز حرم راند اگر شیخ به تزویر غم…

چون سرو دلارای قدت در چمنی نیست

چون سرو دلارای قدت در چمنی نیست افسوس، که این سرو به باغ چو منی نیست گفتم به دل، از سرو قدت نسترن آرم در…

تا شدم شیفته زلف تو آرامم نیست

تا شدم شیفته زلف تو آرامم نیست همچو آغاز غمت شادی انجامم نیست دلم آن گونه به دام تو هوس کرد که هیچ، حلقه ای…

بهر پا بستن دل زلف گره‌گیر دوتا

بهر پا بستن دل زلف گره‌گیر دوتا هست دیوانه یکی حلقه زنجیر دوتا ترک چشمش چو نظر جانب ابرو افکند واجب‌القتل یکی، دست به شمشیر…

با صبا نفحه جان از بر جانان آید

با صبا نفحه جان از بر جانان آید هر نفس ز آمدنش در تن ما جان آید آن که ننشست و به اکراه برفت، اینک…

ای که تو را ز شام مو، روی دمیده چون فلق

ای که تو را ز شام مو، روی دمیده چون فلق از فلق تو خون جگر، ساغر باده شفق از می ساغر لبت، لعل بدخش…

ای خوش آن دیده، که از اشک نگاری دارد

ای خوش آن دیده، که از اشک نگاری دارد خوش تر آن دیده، که با روی تو کاری دارد هر نفس می شود آشفته ز…

اگر سری است با گلت، به عارض نگار بین

اگر سری است با گلت، به عارض نگار بین وگر هواست سنبلت، شکنج زلف یار بین مخواه نوبهار را، مجو بنفشه زار را ز طره…

یار ما، برماه از عنبر نقاب انداخته

یار ما، برماه از عنبر نقاب انداخته ماه ما، سنبل به روی آفتاب انداخته گر جهان در جام جم پیدا، مهم از لعل لب، یک…

مهر و وفا سرشته به آب و گل تو نیست

مهر و وفا سرشته به آب و گل تو نیست یا آن که آشنایی ما، در دل تو نیست رشکم ز میل توست، به اغیار،…

گیسو به رخ بیفکن و مه را نقاب کن

گیسو به رخ بیفکن و مه را نقاب کن خاک سیه به فرق سر آفتاب کن شد آب همچو سنگ ز تأثیر برد دی تو…

عشق برتافت چنان صبر و شکیبایی را

عشق برتافت چنان صبر و شکیبایی را که به خود ره ندهم عزم و توانایی را فارغ از خون جگر، مردم چشمم نشود میل صحرا…

زلف سیه منه که حجاب قمر شود

زلف سیه منه که حجاب قمر شود مپسند روزگارم از این تیره تر شود آیینه روی من، مشو ایمن که سوی توست آهم، که هم…

دارم هوای آن که روم در دیار خویش

دارم هوای آن که روم در دیار خویش بندم دوباره دل به سر زلف یار خویش زین ورطه پر از خطرم تا کجا برد دادم…

چو ماه روی تو را در خیال می نگرم

چو ماه روی تو را در خیال می نگرم دگر خیال بود هر چه هست در نظرم اگر تو را لب لعل است لؤلؤ شهوار…

تا چند سخن از عقل، از عشق دلا دم زن

تا چند سخن از عقل، از عشق دلا دم زن زنهار، دم از دانش اندر بر ما،‌ کم زن افسانه دور دهر، بر ما چه…

بهار آمد و در باغ، لاله شد چو پیاله

بهار آمد و در باغ، لاله شد چو پیاله خوش است در کف ساقی، پیاله غیرت لاله تو نیز می به قدح ریز و خوی…

این نکویان که سهی قامت و سیمین بدنند

این نکویان که سهی قامت و سیمین بدنند رفته در پیرهنی چون چمن یاسمنند بلبلانند که نالان گل سرخ بهار دوستانند که دستان گل انجمنند…

ای که بی کام لبت یک نفس آرام ندارم

ای که بی کام لبت یک نفس آرام ندارم روزگاری است که کامی من ناکام ندارم تا خیال دو لبت ساغر و صهبای من آمد،…

ای چشمه خورشید تو، آسایش جانم

ای چشمه خورشید تو، آسایش جانم اندوه غمت، خوب تر از عیش جهانم جسمی که از او روح جدا گشته چسان است ای راحت جان،…

از نوا کم نکنم، تا نکند آزادم

از نوا کم نکنم، تا نکند آزادم گر قفس گلشن و گلشن قفس صیادم آن نهان عشوه، که آوردی و بردی دل من از تنم…

وقت شد کاسکندر گل لشکر آرایی کند

وقت شد کاسکندر گل لشکر آرایی کند لشکر گل را خدیو باغ دارایی کند باغ را دست صبا، عنبر نهد در آستین راغ را جیب…

مهر چهری که منور بصر کوکب از اوست

مهر چهری که منور بصر کوکب از اوست جلوه طرّه طلعت نه، که روز و شب از اوست مطرب و ساقی از آن بی خود…

گلی کز اشک خونین، باغبان داده است آبش را

گلی کز اشک خونین، باغبان داده است آبش را چه دشوار است دست غیر، اگر گیرد گلابش را اگر ملک دلم ویران شد از دست…

عاشق نتوان گفت که در بند نباشد

عاشق نتوان گفت که در بند نباشد در بند گرفتاری، خرسند نباشد در عشق به مایی و منی یار نگردد در بند خودی در غم…

زآن چشم پرخمار و از آن لعل می پرست،

زآن چشم پرخمار و از آن لعل می پرست، بی نشئه در خمارک و بی جام باده، مست هم پای عقل و هم پر مرغ…

خوش‌تر است از دولت دنیا و عقبی وصل یاری

خوش‌تر است از دولت دنیا و عقبی وصل یاری دست در گردن درآوردن، شبی با غمگساری حاصل عمر است وقتی بابت یاقوت لعلی باده چون…

چه حاجتم بود از جام باده من که مدامم

چه حاجتم بود از جام باده من که مدامم بود ز هجر بتان اشک دیده، باده و جامم به شامم ار بنمایند رو چه حاجت…

تا چند جفا باما‌، یک ره ز وفا دم زن

تا چند جفا باما‌، یک ره ز وفا دم زن با خیل وفاکیشان، دستان جفا کم زن جمعیت دلها را، آشفته اگر خواهی، دستی ز…

به ترک ساقی و صهبا، هزار توبه ببستم

به ترک ساقی و صهبا، هزار توبه ببستم چو چشم مست تو دیدم، دوباره توبه شکستم بگو به ساقی مجلس، به دور ما ندهد می…

آیم از دیر مغان سرخوش و مست و مدهوش

آیم از دیر مغان سرخوش و مست و مدهوش حلقه بندگی پیر مغانم در گوش یک زمان مطرب ما نغمه سراید که برقص یک طرف…

ای که به کوی مهوشان بار فتاده در گلت

ای که به کوی مهوشان بار فتاده در گلت تا نرهی از این خطر وا نرهد غم از دلت دعوی عاشقی تو، باور دوست کی…

ای چرخ زمین آستانت

ای چرخ زمین آستانت خورشید، غلام پاسبانت سام آمده صیدی از کمندت رستم شده زالی از کمانت کاووس ملازم رکابت گرشاسب، پیاده عنانت کیخسرو، چون…

از دیده چکد قطره خون جگر ما

از دیده چکد قطره خون جگر ما خون جگر آویزه چشمان تر ما عزم سفر کوی تو داریم و نباشد جز لخت جگر توشه راه…

یاد ایامی که در کوی تو کاری داشتیم

یاد ایامی که در کوی تو کاری داشتیم ما و دل با زلف و رویت روزگاری داشتیم در خم هر حلقه زلف تو در القیم…

من که سودا زده روی توام

من که سودا زده روی توام بسته سلسله موی توام من که خود بلبل هر گل نشوم قمری قامت دلجوی توام هر شب از دست…

گشتیم همه عالم و جای دگری نیست

گشتیم همه عالم و جای دگری نیست دیدیم و ز سودای غمت خوبتری نیست تا شیفته سامان گذرد خاطرم ای دوست، از زلف تو در…

عاشق و رند و میخواره من از عهد قدیم

عاشق و رند و میخواره من از عهد قدیم دل و جان در خم زلف تو نمودم تسلیم آفتابا، ندهم ذره ای از خاک درت…

روی پاک تو، در آیینه ادراک افتاد

روی پاک تو، در آیینه ادراک افتاد که ز آلودگی، آیینه ما پاک افتاد ای کمان ابروی،‌از این عیش نگنجم در پوست که گذر، تیر…

خوشا سودای عشق و روزگارش

خوشا سودای عشق و روزگارش وز آن خوش تر به جان ما شرارش دلم در زلف او عمری اسیر است من آشفته سامان یادگارش توانم…

چه خوش باشد شبی در سرزمینی،

چه خوش باشد شبی در سرزمینی، به روز آریم با صبح جبینی به زلف و چهره‌ات، یارا، که ما را به غیر از این نباشد…

تا به روی تو شد دیده بازم

تا به روی تو شد دیده بازم از همه دلبران بی نیازم توشه حسن و من بنده تو، تو چو محمود و من چون ایازم…

بنازم خاک اقلیم سلیمان را که هر مورش،

بنازم خاک اقلیم سلیمان را که هر مورش، بیارد تخت بلقیسی اگر سازند مأمورش حدیثی را که عقل از نقل آن دیوانه شد یارب، بدارم…

این خون عاشق است همانا به جام شد

این خون عاشق است همانا به جام شد ور نه به شرع پاک نبی، می حرام شد گو باش دور چرخ به کام رقیب ما،…

ای که اندر زلف مشکین پیچ و تاب انداختی

ای که اندر زلف مشکین پیچ و تاب انداختی مشک در چین و تو چین در مشک ناب انداختی آب دادی هی به چهر و…

ای پناه هر فقیر و هر اسیر

ای پناه هر فقیر و هر اسیر من ز پا افتاده‌ام دستم بگیر نه همین زنجیر ما زلف تو شد هر خمش زندان جان صد…

از درم باز کی آن دلبر طناز آید

از درم باز کی آن دلبر طناز آید عمر بگذشته ندیده است کسی باز آید باز می دوزمش از سوزن صبر و نخ تاب، تیر…

وه که اگر پیام ما، صبحدمی صبا برد

وه که اگر پیام ما، صبحدمی صبا برد جانب آشنای ما، قصه آشنا برد خوب و خوش است و جان فزا، صبح که قاصد صبا…

من دیوانه، که در حلقه عشاق توام

من دیوانه، که در حلقه عشاق توام همچنان بسته زنجیرم و مشتاق توام عجبی نیست به مردم اگر از زهر فراق من بی تاب و…

گفتم قرین به روحی و با جان مقابلی

گفتم قرین به روحی و با جان مقابلی وه، وه که نیست قابل وزین بیش قابلی مهرت مرا نمود بدل جای و ای عجب این…

صبا، به جانان اگر توانی،

صبا، به جانان اگر توانی، پیامی از من ببر نهانی بگو، ز نازت، چه می‌شود کم شبی به کویت گرم بخوانی ز جام وصلت، زلال…

روی و لب و تن و ذقن یار نازک است

روی و لب و تن و ذقن یار نازک است مانند برگ نسترن، این چار نازک است گر سیم و زر طلب کند و جسم…

خوش آن بلبل که بگشایند در گلزار دامش را

خوش آن بلبل که بگشایند در گلزار دامش را دهد گل بی جفای باغبان هر لحظه کامش را مرا، صیاد، طفلی باغبان بوده است و…

چشمه حیوان بر ارباب هوش

چشمه حیوان بر ارباب هوش چیست لب مغ بچه باده نوش افسر و دیهیم فریدون و جم نیست مگر خم می، می فروش می نچشی…

پروانه را ز آتش دلها خبر بپرس

پروانه را ز آتش دلها خبر بپرس سوز و گداز شمع ز آه سحر بپرس با مدعی بگوی که از گفتگوی ما، از لعل یار…

بگو صیاد ما، در دام ریزد دانه ما را

بگو صیاد ما، در دام ریزد دانه ما را که شاید بشنود مرغی دگر افسانه ما را مرا در بندبند افتاد چون نی آتش غیرت…

آیا بُوَد که روزی از دوستان بشیری

آیا بُوَد که روزی از دوستان بشیری آرد به دوستداران پیغام دلپذیری ای بوی آشنائی از کوی کیست کائی خود نکهت بهشتی یا نفحه عبیری…

ای که بر ما گذری با همه کبر و غرور

ای که بر ما گذری با همه کبر و غرور غم ما شیفتگان آوردت عیش و سرور این همه گام که از کبر گذاری به…

ای بی وفا که عمری سازیم با جفایت

ای بی وفا که عمری سازیم با جفایت با ما سری نداری بازیم سر به پایت بس خون که در دل افتاد از بوی باده…

از جان بگسل، صحبت جانانه به دست آر

از جان بگسل، صحبت جانانه به دست آر بشکن صدف و گوهر یکدانه به دست آر معموری تن چیست، به ویرانی آن کوش صد گنج…

هیچ می‌دانی مرا در بوته دل تاب نیست؟

هیچ می‌دانی مرا در بوته دل تاب نیست؟ کمتر آتش زن که جانم، کمتر از سیماب نیست هرشب از هجر تو می میریم و در…

مرحبا ای برید باد شمال

مرحبا ای برید باد شمال که به ما می دهی نوید وصال چند گویی که خون عاشق مست شد به فتوای شیخ شهر حلال عاشق…

گر آن دو زلف عنبرین به رخ شود نقاب تو

گر آن دو زلف عنبرین به رخ شود نقاب تو کنند تیرگون همی جهان بر آفتاب تو به روزگار دوریت، چه پرتوم ز مهر و…

شود آیا که ز ما حرف وفا گوش کنی

شود آیا که ز ما حرف وفا گوش کنی مهربان باشی و بیداد فراموش کنی پرتو روی تو بگرفت جهان، پرده بهل مگر این آتش…

زآن قد چون صنوبر و زآن روی چون سمن،

زآن قد چون صنوبر و زآن روی چون سمن، کاخم شده است گلشن و کویم شده چمن ماه است و ماه را نبود لعل لب…

خوش میرود بناز و صدش دیده در قفاست

خوش میرود بناز و صدش دیده در قفاست قامت نه، این قیامت و بالا نه، این بلاست اندر شرار روی چه جانهاش مستمند واندر شکنج…

چشم بدبین فلک بادا هم از روی تو کور

چشم بدبین فلک بادا هم از روی تو کور از رخ پاک تو یا رب دیده ناپاک دور خواستم در حلقه زلفت شبی منزل کنم…

تا به دامان تو من دست تولا زده‌ام

تا به دامان تو من دست تولا زده‌ام پای بر اطلس و نه جامه خضرا زده‌ام تا دلم مطلع خورشید گریبان تو شد خنده بر…

بشکست سنگ محنت عشق تو نام من

بشکست سنگ محنت عشق تو نام من دردا، که ریخت آب رخ و ننگ و نام من تا من شدم غلام سگ پاسبان دوست شد…

ای مایه خرّمی جهان را

ای مایه خرّمی جهان را و ای راحت جان جهانیان را از حسرت نوش لعلکانت خون در جگر است لعل و کان را گل بیند…