تیری که زد به دشمن، ما را نشست بر دل

تیری که زد به دشمن، ما را نشست بر دل دردا که صید ما را صیاد کشت غافل افسوس، کان جفاجو، از ما نمی ستاند…

Continue Reading...

بوسی به من از آن لب و رخسار عطا کن

بوسی به من از آن لب و رخسار عطا کن ضعف دلم از شربت گل قند، دوا کن تا فتنه بلایی به وجودت نرساند جان…

Continue Reading...

بر قتل من خسته، اگر بسته میان را

بر قتل من خسته، اگر بسته میان را تا باز کند زنده، گشوده است دهان را سر خط امان داد به ما طلعت تو دوش،…

Continue Reading...

ای که نرسته در چمن سرو به دلربائیت

ای که نرسته در چمن سرو به دلربائیت حیف، که همچو گل بود، عادت بی وفائیت ای مه آفتاب رخ، در شب تار عاشقان اشک…

Continue Reading...

ای صبا از ره یاری سوی یارم گذری کن

ای صبا از ره یاری سوی یارم گذری کن دمی از حال دل غمزده او را خبری کن کای طبیب دل بیمار، بر خسته خویش…

Continue Reading...

آن که قرار ما بود قصه آشنائیش

آن که قرار ما بود قصه آشنائیش کی برسد به مهر و مه دعوی روشنائیش این همه گفتگو عبث بر سر عمر و زید شد…

Continue Reading...

هر آن بلبل که آمد بوستان دیدار صیادش

هر آن بلبل که آمد بوستان دیدار صیادش از آن نالد که می ترسد کند صیاد آزادش جفاهایی که بلبل می کشد در بوستان از…

Continue Reading...

ما که از صهبای جام عشق تو مستیم

ما که از صهبای جام عشق تو مستیم بر سر بازار نام و ننگ نشستیم تا تو ببینی و باز زخم نو آری، پاره دل…

Continue Reading...

غمی دارم به دل مدغم که در عالم نمی‌گنجد

غمی دارم به دل مدغم که در عالم نمی‌گنجد دلی دارم به غم توأم که در آدم نمی‌گنجد ز مرهم‌ها، جراحت‌ها، پذیرند التیام آخر مرا…

Continue Reading...

زین شعله که رخسار تو افروخته دارد

زین شعله که رخسار تو افروخته دارد پروانه صفت خرمن ما سوخته دارد شه رسم صف آرایی و لشکر شکنی را از طرّه مژگان تو…

Continue Reading...