غزلیات افسر کرمانی
ای قامت دلجوی تو، آشوب قیامت
ای قامت دلجوی تو، آشوب قیامت آشوب قیامت، خبری زآن قد و قامت ای طرّه تو افعی و ای چشم تو آهو ای خنده تو…
آنچه در مدرسه آموختم ایامی چند
آنچه در مدرسه آموختم ایامی چند دوش در میکده دادم عوض جامی چند بوالهوس خویشتن از حلقه عشاق تو خواند ننگ را بین، که در…
هرکه نبود گل نورسته به گلشن چو منش
هرکه نبود گل نورسته به گلشن چو منش واله و مست کند نغمه مرغ چمنش یار مانند بهار آمد و می باید داد باغبان را…
ماه من، ای بدر آفتاب شمایل
ماه من، ای بدر آفتاب شمایل شاه من، ای خسرو خجسته خصایل دیده ترسا به هیچ دیر و کلیسا چون تو ندیده بتی بدیع شمایل…
کسی کز عشق خوبان هیچ نبود صبر و آرامش
کسی کز عشق خوبان هیچ نبود صبر و آرامش بباید ترک سر کردن که ناکامی بود کامش اگر عاقل بود عاشق نخواهد شد در این…
شبی به شوخیم، آن ترک سیمتن بکشد
شبی به شوخیم، آن ترک سیمتن بکشد مرا چو شمع سحرگه در انجمن بکشد چگونه طاقت گفت و شنیدمی آرم از آن دو لب، که…
دوش از درم درآمد، آن سرو سیمتن
دوش از درم درآمد، آن سرو سیمتن شادان و خوی فشان و غزلخوان و خنده زن با رویی، ای بمیرم، تاراج دین و دل با…
خم ابروی تو، هم کعبه و هم میخانه
خم ابروی تو، هم کعبه و هم میخانه لعل دلجوی تو، هم باده و هم پیمانه تا فسون غم عشق تو، مرا شد در گوش،…
تو را با لعل خندان آفریدند
تو را با لعل خندان آفریدند مرا با چشم گریان آفریدند تو را آن زلف و رخ دادند و ما را، پس آن گه، کفر…
بیا که بی تو، مرا روزگار شد، یارا
بیا که بی تو، مرا روزگار شد، یارا چنان سیه، که نباشد به غیر شب ما را بدین روش که دل اندر محیط خون شده…





