بنازم خاک اقلیم سلیمان را که هر مورش،

بنازم خاک اقلیم سلیمان را که هر مورش، بیارد تخت بلقیسی اگر سازند مأمورش حدیثی را که عقل از نقل آن دیوانه شد یارب، بدارم…

Continue Reading...

این خون عاشق است همانا به جام شد

این خون عاشق است همانا به جام شد ور نه به شرع پاک نبی، می حرام شد گو باش دور چرخ به کام رقیب ما،…

Continue Reading...

ای که اندر زلف مشکین پیچ و تاب انداختی

ای که اندر زلف مشکین پیچ و تاب انداختی مشک در چین و تو چین در مشک ناب انداختی آب دادی هی به چهر و…

Continue Reading...

ای پناه هر فقیر و هر اسیر

ای پناه هر فقیر و هر اسیر من ز پا افتاده‌ام دستم بگیر نه همین زنجیر ما زلف تو شد هر خمش زندان جان صد…

Continue Reading...

از درم باز کی آن دلبر طناز آید

از درم باز کی آن دلبر طناز آید عمر بگذشته ندیده است کسی باز آید باز می دوزمش از سوزن صبر و نخ تاب، تیر…

Continue Reading...

وه که اگر پیام ما، صبحدمی صبا برد

وه که اگر پیام ما، صبحدمی صبا برد جانب آشنای ما، قصه آشنا برد خوب و خوش است و جان فزا، صبح که قاصد صبا…

Continue Reading...

من دیوانه، که در حلقه عشاق توام

من دیوانه، که در حلقه عشاق توام همچنان بسته زنجیرم و مشتاق توام عجبی نیست به مردم اگر از زهر فراق من بی تاب و…

Continue Reading...

گفتم قرین به روحی و با جان مقابلی

گفتم قرین به روحی و با جان مقابلی وه، وه که نیست قابل وزین بیش قابلی مهرت مرا نمود بدل جای و ای عجب این…

Continue Reading...

صبا، به جانان اگر توانی،

صبا، به جانان اگر توانی، پیامی از من ببر نهانی بگو، ز نازت، چه می‌شود کم شبی به کویت گرم بخوانی ز جام وصلت، زلال…

Continue Reading...

روی و لب و تن و ذقن یار نازک است

روی و لب و تن و ذقن یار نازک است مانند برگ نسترن، این چار نازک است گر سیم و زر طلب کند و جسم…

Continue Reading...