غزلیات افسر کرمانی
یاد ایامی که در کوی تو کاری داشتیم
یاد ایامی که در کوی تو کاری داشتیم ما و دل با زلف و رویت روزگاری داشتیم در خم هر حلقه زلف تو در القیم…
من که سودا زده روی توام
من که سودا زده روی توام بسته سلسله موی توام من که خود بلبل هر گل نشوم قمری قامت دلجوی توام هر شب از دست…
گشتیم همه عالم و جای دگری نیست
گشتیم همه عالم و جای دگری نیست دیدیم و ز سودای غمت خوبتری نیست تا شیفته سامان گذرد خاطرم ای دوست، از زلف تو در…
صبا، به جانان اگر توانی،
صبا، به جانان اگر توانی، پیامی از من ببر نهانی بگو، ز نازت، چه میشود کم شبی به کویت گرم بخوانی ز جام وصلت، زلال…
روی و لب و تن و ذقن یار نازک است
روی و لب و تن و ذقن یار نازک است مانند برگ نسترن، این چار نازک است گر سیم و زر طلب کند و جسم…
خوش آن بلبل که بگشایند در گلزار دامش را
خوش آن بلبل که بگشایند در گلزار دامش را دهد گل بی جفای باغبان هر لحظه کامش را مرا، صیاد، طفلی باغبان بوده است و…
چشمه حیوان بر ارباب هوش
چشمه حیوان بر ارباب هوش چیست لب مغ بچه باده نوش افسر و دیهیم فریدون و جم نیست مگر خم می، می فروش می نچشی…
پروانه را ز آتش دلها خبر بپرس
پروانه را ز آتش دلها خبر بپرس سوز و گداز شمع ز آه سحر بپرس با مدعی بگوی که از گفتگوی ما، از لعل یار…
بگو صیاد ما، در دام ریزد دانه ما را
بگو صیاد ما، در دام ریزد دانه ما را که شاید بشنود مرغی دگر افسانه ما را مرا در بندبند افتاد چون نی آتش غیرت…
آیا بُوَد که روزی از دوستان بشیری
آیا بُوَد که روزی از دوستان بشیری آرد به دوستداران پیغام دلپذیری ای بوی آشنائی از کوی کیست کائی خود نکهت بهشتی یا نفحه عبیری…





