رباعیات افسر کرمانی
سرو آمده یا به گل ز رفتار خوشت
سرو آمده یا به گل ز رفتار خوشت گلبن شده منفعل ز طرز روشت تو تازه نهال از کدامین چمنی وز خون کدام دل بود…
عکاس چو دید نقش دیدار تو را
عکاس چو دید نقش دیدار تو را و آن جلوه قد و طرز رفتار تو را رشکش آمد، که صفحه جای تو بود بر دیده…
یک عمر به گرد کوی تو گردیدم
یک عمر به گرد کوی تو گردیدم یک عهد خیال روی تو ورزیدم آنچه از تو نمی شنفتمی، اشنفتم و آنچه که از تو نمی…
عکاس چو دید روی زیبای تو را
عکاس چو دید روی زیبای تو را زیبائی طلعت دلارای تو را گردید بسی که چون تو بیند به جهان جز عکس تو می نیافت…
مجموعه دلبری است روی چو مهت
مجموعه دلبری است روی چو مهت منجوقه سروری است طرف کلهت برهمزن لشکری است تیغ ابروت صید افکن عالمی است تیر نگهت
سرمایه خوبی است چهر خوش تو
سرمایه خوبی است چهر خوش تو پیرایه نیکوی رخ دلکش تو خلفی همه سودای رخت می ورزند در خرمن عالمی است این آتش تو
هر بنده که بر در تو دربانی کرد
هر بنده که بر در تو دربانی کرد حاتم صفت آغاز زرافشانی کرد گسترده فلک چو خوان احسان تو دید صد ثور بجای بره قربانی…
ز آن جوهر گل شمیم رخ بیجاده
ز آن جوهر گل شمیم رخ بیجاده کز کام به دل سفر کند بی جاده اندک خور و اندکی مرا ده ساقی بی قاعده نی…
هرچند که در جهان هنر بی ثمر است
هرچند که در جهان هنر بی ثمر است این صنعت عکس تو به از هر هنر است بر پاره کاغذی، دمی، افسونی و آن را…
ز آن لحظه که با رخش نظر باختمی
ز آن لحظه که با رخش نظر باختمی یک لحظه به خویشتن نپرداختمی در آتش عشق او همی سوختمی با سختی هجر او همی ساختمی





