رباعیات امیر شاهی
بر من ز فراق چند بیداد رسد؟
بر من ز فراق چند بیداد رسد؟ تا چند ستم بر دل ناشاد رسد؟ فریاد کنم چو نشنوی ناله زار شاید که مرا ناله بفریاد…
راحت طلبی، به داده دهر بساز
راحت طلبی، به داده دهر بساز آزرده مشو در طلب نعمت و ناز لعل و زر و گل چه سود ده روزه بقا چون سرو…
تا از رخ تو سنبل تر میخیزد
تا از رخ تو سنبل تر میخیزد گویی که نبات از شکر میخیزد شاها، تو خلیلی، چه عجب میداری؟ گر سبزه ز آتش تو برمیخیزد؟
در حلقه عشق ره نیابد هر کس
در حلقه عشق ره نیابد هر کس این گوشه مقام عارفان آمد و بس گفتی که رسم در سر زلفش به هوس زنار نبسته ای،…
در ماتم تو دهر بسی شیون کرد
در ماتم تو دهر بسی شیون کرد لاله همه خون دیده در دامن کرد گل جیب قبای ارغوانی بدرید قمری نمد سیاه در گردن کرد
ای مهر گسل که با توام پیوند است
ای مهر گسل که با توام پیوند است وز تو به یکی عشوه دلم خرسند است لطفی بکن و بگو که من زان توام پیداست…
ای زلف مسلسلت بلای دل من
ای زلف مسلسلت بلای دل من وای لعل لبت گره گشای دل من من دل ندهم بکس برای دل تو تو دل بکسی مده برای…
بازآ که عظیم دردناکم ز غمت
بازآ که عظیم دردناکم ز غمت پیراهن صبر کرده چاکم ز غمت افتاده میان خون و خاکم ز غمت القصه بطولها هلاکم ز غمت
ای دل، همه اسباب جهان خواسته گیر
ای دل، همه اسباب جهان خواسته گیر باغ طربت به سبزه آراسته گیر وانگاه بر آن سبزه شبی چون شبنم بنشسته و بامداد برخاسته گیر





