غزلیات امیر شاهی
خوش آن عیدی که اول دیده بر روی تو اندازم
خوش آن عیدی که اول دیده بر روی تو اندازم ز ماه نو نظر بر طاق ابروی تو اندازم چو باد افتان و خیزان هر…
چو سبزه ترت از برگ یاسمین برخاست
چو سبزه ترت از برگ یاسمین برخاست هزار فتنه بقصد دل از کمین برخاست دلم خیال دهانت چو در ضمیر آورد خروش بیخودی از عقل…
تا دل ز کف اختیار ننهاد
تا دل ز کف اختیار ننهاد پا بر سر کوی یار ننهاد دور از تو چه داغ بود کایام بر جان و دل فکار ننهاد…
بر طرف مهت غالیه خم به خم است این
بر طرف مهت غالیه خم به خم است این یا بر ورق لاله ز سنبل رقم است این؟ گفتی که: فلان هم ز سگانست در…
ای گل نو به سفر رفته و سالی مانده
ای گل نو به سفر رفته و سالی مانده ما ز اندوه میان تو خیالی مانده دل مهجور من از مویه چو مویی گشته تن…
ای خسته ز تو روان مردم
ای خسته ز تو روان مردم چشم تو بلای جان مردم از سیل دو چشم من به کویت ویران شده خان و مان مردم تا…
هر دم ز عشق، بر دل من صد بلا رسد
هر دم ز عشق، بر دل من صد بلا رسد آری، به دور حسن تو اینها مرا رسد جانم به لب رسید در این محنت…
مرا اگر چه ببینی و رو بگردانی
مرا اگر چه ببینی و رو بگردانی دلم چگونه از این آرزو بگردانی؟ بدوستی که نگردانم از جفای تو سر اگر به خاک سرم را…
گر به عمری ز من دلشدهات یاد آید
گر به عمری ز من دلشدهات یاد آید جان محنت زده از بند غم آزاد آید دی صبا بوی تو آورد و به جان زد…
شبی که کوی تو ما را مقام خواهد بود
شبی که کوی تو ما را مقام خواهد بود زمانه تابع و گردون به کام خواهد بود زوال دولت پیر مغان مجو ای شیخ که…





