غزلیات امیر شاهی
تا بر گل تو جعد گرهگیر بستهاند
تا بر گل تو جعد گرهگیر بستهاند در گردنم ز زلف تو زنجیر بستهاند از تنگنای عشق تو جستن ره خلاص مشکل توان، که رخنه…
بازم خدنگ غمزه زنی بر دل آمده است
بازم خدنگ غمزه زنی بر دل آمده است بازم ز عشق واقعه ای مشکل آمده است بر دیگران کشیده خدنگ جفای خویش این نکته ام…
ای ز عشقت عالمی را روی در آوارگی
ای ز عشقت عالمی را روی در آوارگی دیدمت یکبار، از آن شد کار دل یکبارگی مونسم شبهای تنهایی جز اندوه تو نیست وای بر…
آن یار خشم رفته که با ما بجنگ بود
آن یار خشم رفته که با ما بجنگ بود دی سنبلش ز تاب می آشفته رنگ بود ای واعظ، ار حدیث تو ننشست در ضمیر…
یار خط بر روی زیبا میکشد
یار خط بر روی زیبا میکشد سبزه بر گلبرگ رعنا میکشد ماه را دامی ز عنبر مینهد لاله را داغی ز سودا میکشد سنبل از…
مرا گر با تو روی همدمی نیست
مرا گر با تو روی همدمی نیست گدایان را به سلطان محرمی نیست ز عشقم درد و غم در دل بسی هست به اقبال توام…
ما برفتیم و دل آواره در کویت بماند
ما برفتیم و دل آواره در کویت بماند جان نماند از عشق و در دل حسرت رویت بماند جان در این طوفان غم بر باد…
عیسی دم است یار و دلم ناتوان از او
عیسی دم است یار و دلم ناتوان از او آن به که درد خویش ندارم نهان از او بر ره چو دید چهره زردم، بناز…
زهی عشقت آتش بجان در زده
زهی عشقت آتش بجان در زده خطت کار خلقی بهم بر زده چه ما را به سنگ جفا میزنی قدح با حریفان دیگر زده؟ رخت…
دلا تا ذوق هجران در نیابی
دلا تا ذوق هجران در نیابی ز باغ وصل جانان بر نیابی اگر در راه جانان جان ببازی تمنای دل از دلبر نیابی برغم من…





