غزلیات امیر شاهی
چمن سرسبز شد ساقی، گل و نرگس به باغ آمد
چمن سرسبز شد ساقی، گل و نرگس به باغ آمد بده جامی، که دیگر باغ را چشم و چراغ آمد چو بلبل با فغان، چون…
تا خط تو برطرف مه آورد شبیخون
تا خط تو برطرف مه آورد شبیخون از دیده روانست به هر نیم شبی خون خطی است به خون گل سیراب نوشته آن سبزه نو…
باغ را باز مگر مژده گلریز آمد
باغ را باز مگر مژده گلریز آمد که نسیم سحر از طرف چمن تیز آمد توتیا رنگ غباری ز رهش پیدا شد که صبا مشک…
ای سر زلف ترا دلهای مشتاقان اسیر
ای سر زلف ترا دلهای مشتاقان اسیر هرگزت نگذشت یاد دردمندان در ضمیر من گرفتارم، به جرم عشق بر دارم کنید تا به کوی دوست،…
ای باد، پرده زان گل نو رسته باز کن
ای باد، پرده زان گل نو رسته باز کن گو بر فروز لاله، رخ و غنچه، ناز کن باد بهار داغ کهن تازه میکند مطرب،…





