من ار پیش یار آبرویی ندارم

من ار پیش یار آبرویی ندارم ز خاک درش ره به سویی ندارم به زندان دوری بسازم ضروری چو از گلشن وصل بویی ندارم ببخشای…

Continue Reading...

لبالب است ز خون جگر پیاله ما

لبالب است ز خون جگر پیاله ما دم نخست چنین شد مگر حواله ما بر آستان تو شب‌ها رود که مردم را به دیده خواب…

Continue Reading...

عید شد، ما را دل دیوانه زندانی هنوز

عید شد، ما را دل دیوانه زندانی هنوز گل شکفت از گریه، چشمم ابر نیسانی هنوز سبزه تر خاست زان لب‌ها و من رفتم ز…

Continue Reading...

ساقی، به غم تو عقل و جان رفت

ساقی، به غم تو عقل و جان رفت می ده، که تکلف از میان رفت شد تاب و توانم اندر این راه من هم بروم،…

Continue Reading...

دلا از مردمی بویی نداری

دلا از مردمی بویی نداری اگر سودای دلجویی نداری حرامت باد عمر، ار موسم گل حریفی و لب جویی نداری چو عنبر لاف زلفش تا…

Continue Reading...

خال که بر عارض مهوش نهی

خال که بر عارض مهوش نهی داغ بر این جان بلاکش نهی دل که ز عشاق پریشان بری در شکن زلف مشوش نهی گر دل…

Continue Reading...

جان شد آواره و دل بهر تو افگار همان

جان شد آواره و دل بهر تو افگار همان سر در این کار شد و با تو سر و کار همان هر کسی در پی…

Continue Reading...

بیک کرشمه که بر جان زدی، ز دست شدم

بیک کرشمه که بر جان زدی، ز دست شدم دگر شراب مده ساقیا، که مست شدم ره صلاح چه پویم، چو عشق ورزیدم؟ به قبله…

Continue Reading...

با طره تو سنبل شوریده‌حال چیست؟

با طره تو سنبل شوریده‌حال چیست؟ جاییکه ابروی تو نماید، هلال چیست؟ تا بر درت طریق گدایی گرفته‌ام دانسته‌ام که سلطنت بی‌زوال چیست حالا بوصل…

Continue Reading...

ای دل، ار پی به سر کوی ارادت بردی

ای دل، ار پی به سر کوی ارادت بردی گوی توفیق ز میدان سعادت بردی هر سیه نامه که بیمار شد از چشم خوشت نشنیدیم…

Continue Reading...