سروی از باغ ارم سایه بر این خاک انداخت

سروی از باغ ارم سایه بر این خاک انداخت که به تیغ مژه در هر جگری چاک انداخت چند گاهی دلم از داغ بتان ایمن…

Continue Reading...

دلم که چشم تو هر لحظه میزند تیرش

دلم که چشم تو هر لحظه میزند تیرش ز پای صبر در افتاد، دست میگیرش بسی بلاست که تدبیر آن توان کردن بلای غمزه تست…

Continue Reading...

خطش به گرد عارض مهوش برآمده است

خطش به گرد عارض مهوش برآمده است آری، بنفشه با گل او خوش برآمده است دل سوی باغ می‌کشدم، کان بهار را بر طرف لاله…

Continue Reading...

چه حالتست که از حال من نمی‌پرسی؟

چه حالتست که از حال من نمی‌پرسی؟ سخن چه رفت که از من سخن نمی‌پرسی؟ سرود ماست بهر مجلسی، نمی‌شنوی حدیث ماست بهر انجمن، نمی‌پرسی…

Continue Reading...

تا خاک آستانه جانان مقام ماست

تا خاک آستانه جانان مقام ماست در بزم عیش جرعه راحت به جام ماست گفتی: فلان به کوی من از خاک کمتر است این هم…

Continue Reading...

باغ را چون گل رعنا ز سفر باز آید

باغ را چون گل رعنا ز سفر باز آید عالمی را هوس رفته ز سر باز آید گفتمش: عاقبت از مهر تو باز آرم دل…

Continue Reading...

ای غنچه را خون در جگر، از لعل رنگ‌آمیز تو

ای غنچه را خون در جگر، از لعل رنگ‌آمیز تو عشاق را جان در خطر، از صلح جنگ‌آمیز تو رویت مه ناکاسته، خط سبزه نوخاسته…

Continue Reading...

ای به لطف از آب حیوان پاک‌تر

ای به لطف از آب حیوان پاک‌تر قدت از سرو روان چالاک‌تر با که گویم درد خود، کز عشق اوست هر کرا بینم، ز من…

Continue Reading...

مهی شد کان رخ زیبا ندیدم

مهی شد کان رخ زیبا ندیدم نشانی زان گل رعنا ندیدم شبی دیدم سر خود پیش پایت ز شادی پیش زیر پا ندیدم تو تا…

Continue Reading...

ما را غمی است از تو که گفتن نمی‌توان

ما را غمی است از تو که گفتن نمی‌توان وز عشق، حالتی که نهفتن نمی‌توان بسیار گفته شد سخن از نکته‌های عقل اسرار عشق ماند…

Continue Reading...