غزلیات امیر شاهی
دولت وصلش میسر کی شود بیجستوجوی؟
دولت وصلش میسر کی شود بیجستوجوی؟ گر وصال کعبه میخواهی سخن در راه گوی باغ گو عشرتگه مرغان فارغبال باش ما گرفتاران به زندان قفس…
خلق را دلها کباب از چشم پر خون منست
خلق را دلها کباب از چشم پر خون منست در جگر صد پاره از اشک جگر گون منست خاک آن کو را بخون آبی زدم،…
چه شوخیست که در چشم پر فتن داری؟
چه شوخیست که در چشم پر فتن داری؟ چه شیوه است که در زلف پر شکن داری تو ای رقیب، چه میخواهی از من بیدل…
تا دل به غم عشق گرفتار نیابی
تا دل به غم عشق گرفتار نیابی در خیل سگان در او بار نیابی گر باز شکافی دل صد پاره ما را صد داغ بلا…
بتان که شیوه جور و ستیز میجویند
بتان که شیوه جور و ستیز میجویند ز بهر کشتن ما تیغ تیز میجویند دلی که میشود از درد عشق سرگردان در آن دو سلسله…
ای که با طرّه پرچین و شکست آمدهای
ای که با طرّه پرچین و شکست آمدهای چشم بد دور، که آشفته و مست آمدهای همچو گل رخت نیفکنده مکن عزم سفر بنشین، چون…
ای بهر قتل ما زده بر ابروان گره
ای بهر قتل ما زده بر ابروان گره بگشا به خنده آن لب و از ابرو آن گره سوسن که با دهان تو از غنچه…
منم ز دست تو پا بسته در کمند ارادت
منم ز دست تو پا بسته در کمند ارادت به راه تو سر تسلیم بر زمین عبادت به درد عشق خوشم با خیال دوست، که…
ما دل به چین زلف دلارام بستهایم
ما دل به چین زلف دلارام بستهایم در باده لبش طمع خام بستهایم آخر توان به کعبه کویش طواف کرد چون عزم جزم کرده و…
کدام عشوه که در چشم پر خمار تو نیست
کدام عشوه که در چشم پر خمار تو نیست کدام فتنه که در زلف تابدار تو نیست درون سینه ز داغ کهن نشان جستم به…





