رباعیات فصیحی هروی
هجر تو و دیده آتش و موم بود
هجر تو و دیده آتش و موم بود چشمی که ترا ندیده آن شوم بود ای قبله دیده دیده خود کافر نیست کز قبله خود…
کوته خردی که شرمسار از من نیست
کوته خردی که شرمسار از من نیست طعن سخنم زند که پر روشن نیست ادراک ابوجهل چو ناقص باشد نقصان کلام حضرت ذوالمن نیست
رندی که شکسته پنجه شور و شرش
رندی که شکسته پنجه شور و شرش بدهند نواله دیگران چون شترش چون دست ندارد همه دستش شدهاند ای کاش سرش برند و گردند سرش
دستی که همیشه بود در گردن تو
دستی که همیشه بود در گردن تو اکنون سوزد ز دوری دامن تو تاری شدهام در آزروی تن تو اما کو بخت تار پیراهن تو
خوش آن که در آن حریم میبود رهم
خوش آن که در آن حریم میبود رهم هجر آمد و بنشاند به خاک سیهم اکنون بی تو که جان به قربانت باد خون جگرست…
تیغت که به سوی مو هراسان برود
تیغت که به سوی مو هراسان برود چون ناله همه راه خروشان برود در هر بن موی گم کند راه ای کاش بر جاده زه…
با آن که ز جوش حسن آن دلبر شنگ
با آن که ز جوش حسن آن دلبر شنگ بر شاهد آفتاب شد میدان تنگ بنشسته فسردگان این معرکه را در آینه دیده نگه همچون…
ای غم ز دلم چه شد زمانی بدر آی
ای غم ز دلم چه شد زمانی بدر آی گو از بن هر مویم جانی بدر آی ای نیم نفس که در تنم محبوسی آخر…
آنم که بهار دارد از باغم ننگ
آنم که بهار دارد از باغم ننگ هم بوی گریزد از گل من هم رنگ در بادیهای آمده پایم بر سنگ کآنجا نه شتاب راه…
امشب می درد آسمان بی غش باد
امشب می درد آسمان بی غش باد در خرمن صبح این شب ما آتش باد خورشید اگر ز رشک امشب سوزد نوروز جهان تویی که…





