رباعیات فصیحی هروی
تیغت که به سوی مو هراسان برود
تیغت که به سوی مو هراسان برود چون ناله همه راه خروشان برود در هر بن موی گم کند راه ای کاش بر جاده زه…
با آن که ز جوش حسن آن دلبر شنگ
با آن که ز جوش حسن آن دلبر شنگ بر شاهد آفتاب شد میدان تنگ بنشسته فسردگان این معرکه را در آینه دیده نگه همچون…
ای غم ز دلم چه شد زمانی بدر آی
ای غم ز دلم چه شد زمانی بدر آی گو از بن هر مویم جانی بدر آی ای نیم نفس که در تنم محبوسی آخر…
آنم که بهار دارد از باغم ننگ
آنم که بهار دارد از باغم ننگ هم بوی گریزد از گل من هم رنگ در بادیهای آمده پایم بر سنگ کآنجا نه شتاب راه…
امشب می درد آسمان بی غش باد
امشب می درد آسمان بی غش باد در خرمن صبح این شب ما آتش باد خورشید اگر ز رشک امشب سوزد نوروز جهان تویی که…
ناصح ما را میل نصیحت دارد
ناصح ما را میل نصیحت دارد پندارد دل ز عشق محنت دارد میبیند آتش و ولی آگه نیست کاین دوزخ ما مشرب جنت دارد
کو خم که ز نعل واژگون جام کنیم
کو خم که ز نعل واژگون جام کنیم صد دریا را جرعه یک کام کنیم مغرب جوییم و رو به مشرق برویم چون صبح دمد…
رفتم که ز زلفت خردی وام کنم
رفتم که ز زلفت خردی وام کنم دل را به فسون عافیت رام کنم زآتشکده واسوزم و خلدش خوانم وز شعله برنجم و گلشن وام…
دردم که بهار نیست گلزار مرا
دردم که بهار نیست گلزار مرا هجرم که علاج نیست بیمار مرا پیراهن صبرم که ز دست غم دوست چاکی شده سر نوشت هر تار…
خورشید مباش بخت ما گو مه باش
خورشید مباش بخت ما گو مه باش زندان آن را دو روز گو خرگه باش عمری بر ما که مرغ این نه قفسیم نه بود…





