ای کلک تو مشکبار چون طره حور

ای کلک تو مشکبار چون طره حور چون چشم خرد دوات تو چشمه نور از بهر مرکبت فلک دوده گرفت ز آن شمع که افروخت…

Continue Reading...

ای آنکه دمت راز مسیحا داند

ای آنکه دمت راز مسیحا داند کی رنجه شدن از تو دل ما داند در دیده تو نوری و نرنجد از نور آن دیده که…

Continue Reading...

آن شوخ چو جام ناز در چنگ گرفت

آن شوخ چو جام ناز در چنگ گرفت صد ملک ملاحتش به نیرنگ گرفت از تیزی آفتاب حسن آن عارض پر نازک بود اندکی رنگ…

Continue Reading...

ارباب وفا ز ما وفا می‌طلبند

ارباب وفا ز ما وفا می‌طلبند صبحند و ز من نور و ضیا می‌طلبند آری آنها که از کمال آگاهند هر چند زرند کیمیا می‌طلبند

Continue Reading...

هرچند که در باغ تو بی‌برگ و برم

هرچند که در باغ تو بی‌برگ و برم چون شاخ بریده بی‌نوای ثمرم در شهر محبت تو این بس هنرم کز بهر جمال عفوت آیینه‌گرم

Continue Reading...

گرد گلت از رشک عرق می‌بایست

گرد گلت از رشک عرق می‌بایست ملک خوبی بدین نسق می‌بایست رویت ورقی ز مصحف خوبی بود بسم اللهی برین ورق می‌بایست

Continue Reading...

زین بیش می فریب در جام مکن

زین بیش می فریب در جام مکن دل را به غرور بی خودی خام مکن خود در طلب خویشتنی سرگردان بیهوده مرا به عشق بدنام…

Continue Reading...

دل کشته خنجر ملامت گردید

دل کشته خنجر ملامت گردید آواره کشور سلامت گردید هر غنچه که در گلبن امید دمید نشکفته هنوز داغ حسرت گردید

Continue Reading...

در دیده ز اشک نوبهاری دارم

در دیده ز اشک نوبهاری دارم در سینه ز داغ لاله‌زاری دارم لب پر شکر از ناله زاری دارم در آینه با خود سروکاری دارم

Continue Reading...

چشم شوخت ز رحم نشنید سخن

چشم شوخت ز رحم نشنید سخن اینک بگرفتش حق خونهای کهن باری تو به او بگو که ‌ای مایه ناز شوخی اگرت امان دهد خون…

Continue Reading...