غزلیات فصیحی هروی
چون غنچه دلم شیفته و دل نگرانست
چون غنچه دلم شیفته و دل نگرانست از شوق نسیم چمنی جامه درانست بر داغ من آتش مفشان کاین گل بدروز بدنام کن سلسله باد…
چند از بحر طلب موج دویی انگیزی
چند از بحر طلب موج دویی انگیزی روی گل بینی و در دامن خار آویزی عصمت آنست که با دوست به یک پوست شوی نه…
تا من آتش خانه بودم رسم خاکستر نبود
تا من آتش خانه بودم رسم خاکستر نبود شعله را بدنامی دود دل اخگر نبود دل مدام آواز مرغ آشنایی میشنید چون قفس بشکست جز…
به باده صوفی ما صاف از ریا نشود
به باده صوفی ما صاف از ریا نشود که تار سبحه به مضراب خوش نوا نشود به گل نگویم اما شهید نام گلم که از…
باز جانم دوزخ آشام از غم غمخوار تست
باز جانم دوزخ آشام از غم غمخوار تست دیدهام دریای خون از حسرت دیدار تست کعبه را گراد سر بتخانه آرد در طواف کاروانسالار کفر…
از روز سیاهم شب هجران گله دارد
از روز سیاهم شب هجران گله دارد وز صبحدمم شام غریبان گله دارد لب تشنه فتادیم در آن بادیه کآنجا از خشک لبی چشمه حیوان…
وفای عهد ز خوبان عهد ما غلطست
وفای عهد ز خوبان عهد ما غلطست نسیم عافیت از گلشن بلا غلطست کتاب حسن بر استاد عشق خواندم گفت درین میانه همین آیت وفا…
من که افسردهترم از نفس مرغ خموش
من که افسردهترم از نفس مرغ خموش کی رسد در چمن حسن توام لاف خروش جان گر از بهر نثارت نفرستم چه کنم گل مفلس…
گستاخی نظاره ما جرم جنونست
گستاخی نظاره ما جرم جنونست ورنه دل ازین بیادبی غرقه به خونست چون ابر بر افتاده مگریید درین باغ چون برق مخندید که خنده نه…
کو جنونی تا خرد را طعمه سودا کنم
کو جنونی تا خرد را طعمه سودا کنم عقل را دیوانه سازم عشق را رسوا کنم چون وفا زین دوستان ده زبان گیرم کنار چون…





