گرفت گریه ما کوه و دشت و صحرا را

گرفت گریه ما کوه و دشت و صحرا را دگر ز دیده به دل سر دهیم دریا را تو چون به چشم سیه مست باده‌پیمایی…

Continue Reading...

کسی در این چمن اسرار رنگ و بو فهمید

کسی در این چمن اسرار رنگ و بو فهمید که شوخ چشمی مرغان هرزه‌گو فهمید برو مسیح و بیاسا که سر داغ مرا کسی که…

Continue Reading...

شوق دیدار تو چون چشم مرا باز کند

شوق دیدار تو چون چشم مرا باز کند مژه پیش از نگهم سوی تو پرواز کند قیمت حسن ز بس عشق تو افزود کنون داغ…

Continue Reading...

ستم ز نرگس مستت ستمگری آموخت

ستم ز نرگس مستت ستمگری آموخت جنون ز زلف سیاه تو داوری آموخت ترا خدایی آموزد ار اراده کنی به یوسف آنکه طریق پیمبری آموخت…

Continue Reading...

دیدی که چو بخت یار برگردید

دیدی که چو بخت یار برگردید چون دید که روزگار برگردید هر خنده که بر گلم بهار افشاند پی بر پی نوبهار برگردید هر ناله…

Continue Reading...

در مذهب ما هر چه بجز دوست حرامست

در مذهب ما هر چه بجز دوست حرامست گر خود همه ذوق طلب اوست حرامست لاف چمن‌آرایی غم بلبل ما را بی‌ناله به تن گر…

Continue Reading...

چون عشق آشنای تو شد از خرد گریز

چون عشق آشنای تو شد از خرد گریز شکرانه کرامت نیکان ز بد گریز ای غنچه مذهب دلم ار داری از بهار تن چون نسیم…

Continue Reading...

چنان که باغ در آغوش گل نمی‌گنجد

چنان که باغ در آغوش گل نمی‌گنجد شکیب در دل مدهوش گل نمی گنجد نخست نام دهانت شنید غنچه مگر که هیچ زمزمه در گوش…

Continue Reading...

تا گلستان بود کی پرخار بیدادم نبود

تا گلستان بود کی پرخار بیدادم نبود گوش گل کی شعله‌پوش از جوش فریادم نبود شیشه‌ام در بیستون غلطید و آسیبی ندید سعی شیرین بود…

Continue Reading...

برون شدن ز دلم درد را چه امکانست

برون شدن ز دلم درد را چه امکانست که درد شوخ عنان ناله تنگ میدانست درون کعبه حرم جوی را بیابانهاست که هجر گام نخستین…

Continue Reading...