ما دو عالم را ز موج غم خراب انگاشتیم

ما دو عالم را ز موج غم خراب انگاشتیم این دو دریای مصیبت را سراب انگاشتیم چون درین ره آب حیوان کار آتش می‌کند آتشی…

Continue Reading...

کو عشق خانه‌سوز که ما بلهوس نه‌ایم

کو عشق خانه‌سوز که ما بلهوس نه‌ایم ما شعله‌ایم و هم نسب خار و خس نه‌ایم ما زنده‌ایم زنده به سوز درون خویش چون آب…

Continue Reading...

عمریست تا به درد محبت فسانه‌ایم

عمریست تا به درد محبت فسانه‌ایم چون سایه ز آفتاب طرب بر کرانه‌ایم چون زلف بس که مست پریشانی خودیم در بند یک خرام نسیم…

Continue Reading...

شب بی‌خبرم حرف فراقت به زبان رفت

شب بی‌خبرم حرف فراقت به زبان رفت گوشم به خروش آمد و هوشم به فغان رفت روید چو ز خاکم جگر پاره بهاران دانند که…

Continue Reading...

رمزی‌ست خط دوست که چون بخت سر‌آید

رمزی‌ست خط دوست که چون بخت سر‌آید آب سیه از چشمه خورشید برآید آهسته‌تر ای دیده گستاخ که آنجا پروانه نهان از نظر بال و…

Continue Reading...

درین مدت که در خیل اسیران تو جا کردم

درین مدت که در خیل اسیران تو جا کردم ز من روزی که یک جان خواستی صد جان فداکردم گرم سوزند فردا هم ز هجران…

Continue Reading...

خاکستر این سوخته را باز توان سوخت

خاکستر این سوخته را باز توان سوخت صد مرتبه زیباتر از آغاز توان سوخت نامرد حریفی‌ست شکیب ارنه درین بزم از شوق نیازی جگر ناز…

Continue Reading...

چند در دل شکنم ناله و خاموش کنم

چند در دل شکنم ناله و خاموش کنم ناله‌ای کو که بدان تهنیت گوش کنم سفری کرده‌ام آغاز که تا شهر عدم هر قدم نقش…

Continue Reading...

تا نفس داری سراغ کوی آن مه‌پاره گیر

تا نفس داری سراغ کوی آن مه‌پاره گیر و آن در و دیوار را چون دیده در نظاره‌گیر رنگ عصمت مشکن و با خویش هم‌زانو…

Continue Reading...

بهشتی روی من چون پرده از رخسار بگشاید

بهشتی روی من چون پرده از رخسار بگشاید مرا بر هر سر مژگان بهشتی بار بگشاید نسیم آشنا روی بهشتم می‌فریبد دل مبادا غنچه چشمم…

Continue Reading...