غزلیات فصیحی هروی
ز پا افکند ما را آرزوی سرو بالایش
ز پا افکند ما را آرزوی سرو بالایش اجل گر دست ما گیرد سر افشانیم در پایش مرا دوزخ سزاوارست اما دیده راحت که من…
دوش از تب پیکرم چون شعله آتش بال بود
دوش از تب پیکرم چون شعله آتش بال بود بر لب خاموشیم مهر ادب تبخال بود رنج و راحت در مزاج درد و درمان میگداخت…
خوش آن بهشت کش از شعله نو گلی باشد
خوش آن بهشت کش از شعله نو گلی باشد خروش نوحه در آن بانگ بلبلی باشد چو گل مباش که نی نوشد و نه نوشاند…
چه دانستم که رازم مو به مو اظهار خواهد شد
چه دانستم که رازم مو به مو اظهار خواهد شد متاع روی دست هر سر بازار خواهد شد مگر اعجاز حسن او کند بی سایه…
جان بیرخ تو درد دل غمزده داند
جان بیرخ تو درد دل غمزده داند ماتمزده حال دل ماتمزده داند پی بردهام از عشق به جایی که ره آنجا دیوانه پا بر سر…
بیزارم از آن سینه که از جوش نشیند
بیزارم از آن سینه که از جوش نشیند پوشد کفن شعله و خاموش نشیند بختم شب تاریست که تا صبح قیامت در ماتم خورشید سیهپوش…
بر خرمنم طلیعه برقی گذار کرد
بر خرمنم طلیعه برقی گذار کرد از شعله مو به موی مرا مایهدار کرد اقبال دیدهبین که ز مصر وصال دوست بر هر نگاه حسرت…
امشب از دولت دیدار تو عید نظرست
امشب از دولت دیدار تو عید نظرست دیده را بر سر هر یک مژه رقص دگرست از نگه دیده سبکبالتر آید سویت مژه پنداری بر…
یک دو روزی شد که چون گل غوطه در خون میزنی
یک دو روزی شد که چون گل غوطه در خون میزنی قرعه نازی به نام اشک گلگون میزنی آشناتر مینشیند در دل اهل نیاز هر…
نخل طلبم هیچ مرا برگ و بری نیست
نخل طلبم هیچ مرا برگ و بری نیست فرزند خزانم ز بهارم خبری نیست از باغ وفا مگذر اگر تشنه کامی کآنجا همه گر بید…





