چون امتان کبر حدیث نسب کنند

چون امتان کبر حدیث نسب کنند رندان خاکسار سخن از حسب کنند اجزای من چو نام تو گیرم یکان یکان چون جان خستگان غمت طوف…

Continue Reading...

جان را شکنج ساز و به زلف حبیب ده

جان را شکنج ساز و به زلف حبیب ده وین مشت خاک تیره به چشم رقیب ده در استخوان بدزد تب شوق شمع‌وار و آنگاه…

Continue Reading...

پریشان ناله‌ام بر گرد هر گلزار می‌گردم

پریشان ناله‌ام بر گرد هر گلزار می‌گردم نا از سودای گل در جستجوی خار می‌گردم درین فصل بهار از غنچه دل خنده می‌جوشد مگر از…

Continue Reading...

برخیز و گوی جلوه مالک رقاب را

برخیز و گوی جلوه مالک رقاب را تا همچو ماه اسیر کند آفتاب را آن چشم مست ساقی آشفتگان بس است در شیشه ریز از…

Continue Reading...

امشب از شعله آهم جگر غم می‌سوخت

امشب از شعله آهم جگر غم می‌سوخت بر من و زندگی من دل ماتم می‌سوخت برق شوقی که ز خاکستر بلبل می‌جست ذوق آرایش گل…

Continue Reading...

نوبهاران از در این باغ و بستان بازگشت

نوبهاران از در این باغ و بستان بازگشت خنده نومید از لب گلهای خندان بازگشت وای بر یعقوب ما کز بعد چندین انتظار کاروان مصر…

Continue Reading...

ما و من برلب مرغان چمن بسیارست

ما و من برلب مرغان چمن بسیارست ما چنینیم که هستیم سخن بسیارست کشته بی‌تیغ شو وبی کفن آ در بر خاک منت تیغ و…

Continue Reading...

گر شاهد غم جلوه کند کام نگیرم

گر شاهد غم جلوه کند کام نگیرم ور خون جگر باده شود جام نگیرم بادم که به گل نیست مرا تاب نشستن در باغ درون…

Continue Reading...

قرعه کاری به نام سعی باطل می‌زنم

قرعه کاری به نام سعی باطل می‌زنم می‌کشم از سینه تیر آه و بر دل می‌زنم بر گلو از طوق راه تیغ روشن می‌کنم قمری…

Continue Reading...

شب همه شب با صبوری ناله‌ام در جنگ بود

شب همه شب با صبوری ناله‌ام در جنگ بود هر نگه را دامن لخت دلی در چنگ بود برگ برگ گلشنم در خون حسرت می‌طپید…

Continue Reading...