غزلیات فصیحی هروی
چون امتان کبر حدیث نسب کنند
چون امتان کبر حدیث نسب کنند رندان خاکسار سخن از حسب کنند اجزای من چو نام تو گیرم یکان یکان چون جان خستگان غمت طوف…
جان را شکنج ساز و به زلف حبیب ده
جان را شکنج ساز و به زلف حبیب ده وین مشت خاک تیره به چشم رقیب ده در استخوان بدزد تب شوق شمعوار و آنگاه…
پریشان نالهام بر گرد هر گلزار میگردم
پریشان نالهام بر گرد هر گلزار میگردم نا از سودای گل در جستجوی خار میگردم درین فصل بهار از غنچه دل خنده میجوشد مگر از…
برخیز و گوی جلوه مالک رقاب را
برخیز و گوی جلوه مالک رقاب را تا همچو ماه اسیر کند آفتاب را آن چشم مست ساقی آشفتگان بس است در شیشه ریز از…
امشب از شعله آهم جگر غم میسوخت
امشب از شعله آهم جگر غم میسوخت بر من و زندگی من دل ماتم میسوخت برق شوقی که ز خاکستر بلبل میجست ذوق آرایش گل…
نوبهاران از در این باغ و بستان بازگشت
نوبهاران از در این باغ و بستان بازگشت خنده نومید از لب گلهای خندان بازگشت وای بر یعقوب ما کز بعد چندین انتظار کاروان مصر…
ما و من برلب مرغان چمن بسیارست
ما و من برلب مرغان چمن بسیارست ما چنینیم که هستیم سخن بسیارست کشته بیتیغ شو وبی کفن آ در بر خاک منت تیغ و…
گر شاهد غم جلوه کند کام نگیرم
گر شاهد غم جلوه کند کام نگیرم ور خون جگر باده شود جام نگیرم بادم که به گل نیست مرا تاب نشستن در باغ درون…
قرعه کاری به نام سعی باطل میزنم
قرعه کاری به نام سعی باطل میزنم میکشم از سینه تیر آه و بر دل میزنم بر گلو از طوق راه تیغ روشن میکنم قمری…
شب همه شب با صبوری نالهام در جنگ بود
شب همه شب با صبوری نالهام در جنگ بود هر نگه را دامن لخت دلی در چنگ بود برگ برگ گلشنم در خون حسرت میطپید…





