غزلیات فصیحی هروی
وفای عهد ز خوبان عهد ما غلطست
وفای عهد ز خوبان عهد ما غلطست نسیم عافیت از گلشن بلا غلطست کتاب حسن بر استاد عشق خواندم گفت درین میانه همین آیت وفا…
من که افسردهترم از نفس مرغ خموش
من که افسردهترم از نفس مرغ خموش کی رسد در چمن حسن توام لاف خروش جان گر از بهر نثارت نفرستم چه کنم گل مفلس…
گستاخی نظاره ما جرم جنونست
گستاخی نظاره ما جرم جنونست ورنه دل ازین بیادبی غرقه به خونست چون ابر بر افتاده مگریید درین باغ چون برق مخندید که خنده نه…
کو جنونی تا خرد را طعمه سودا کنم
کو جنونی تا خرد را طعمه سودا کنم عقل را دیوانه سازم عشق را رسوا کنم چون وفا زین دوستان ده زبان گیرم کنار چون…
عالم ز ما تهی و ز افغان ما پرست
عالم ز ما تهی و ز افغان ما پرست شد عندلیب خاک و چمن از نوا پرست در دل نگنجدم غم هجر و امید وصل…
سر آشفته بختم تا به کی بر خویشتن خندد
سر آشفته بختم تا به کی بر خویشتن خندد چو غنچه کاش این سر در گریبان کفن خندد تو گر صیاد خونریزی من آن صید…
دیده هرگز خویشتن را صید شهبازی نکرد
دیده هرگز خویشتن را صید شهبازی نکرد بال بر هم زد تمام عمر و پروازی نکرد لاف اقبال کلیدی زد زبانم سالها لیک هرگز فتح…
در مزاج درد خود ذوق مداوا سوختیم
در مزاج درد خود ذوق مداوا سوختیم نسخه اعجاز در دست مسیحا سوختیم باد دامان تب امشب آتش ما تیز کرد کز تف مژگان متاع…
چون عدم از بر عالم برخاست
چون عدم از بر عالم برخاست به هم آغوشی ما غم برخاست هر کجا صبح زدم چتر نشاط شام از آن نوحه ماتم برخاست خواب…
چمن پیرای صبحم کیمیای خاروخس دارم
چمن پیرای صبحم کیمیای خاروخس دارم به هر شاخی ترنج آفتابی پیش رس دارم نه ذوق نالهام بیتاب دارد نه غم محمل هوای پایبوس ناله…





