چون صبا جلوه آن زلف گره گیر دهد

چون صبا جلوه آن زلف گره گیر دهد عقل را ذوق جنون مژده زنجیر دهد ناقه را پا همه بر دیده خونبار آید هجر چون…

Continue Reading...

چشم ترا ز مستی ناز آفریده‌اند

چشم ترا ز مستی ناز آفریده‌اند زلف ترا ز عمر دراز آفریده‌اند تو یوسفی چو همت عشقم بلند بود زآنت خراب کرده و باز آفریده‌اند…

Continue Reading...

تا توانی در ترازوی هوس بی سنگ باش

تا توانی در ترازوی هوس بی سنگ باش چون گل آزادگی بیزار از آب و رنگ باش حسن اگر در دیده چون نازت دهد جا…

Continue Reading...

برقیم ولی رنجه نسازیم گیا را

برقیم ولی رنجه نسازیم گیا را همت بگماریم که سوزیم صبا را شمعیم و تهی‌دستی ما بین که درین بزم سامان فروغی نبود شعله ما…

Continue Reading...

آن نسیمم که سر و برگ خس و خارم نیست

آن نسیمم که سر و برگ خس و خارم نیست خانه‌زاد چمنم لیک به گل کارم نیست جنس دردم که درین رسته به جانم بخرند…

Continue Reading...

ارمغان از بینوایی غم به گلشن می‌برم

ارمغان از بینوایی غم به گلشن می‌برم وز تهی‌دستی به بلبل تحفه شیون می‌برم چاک دردم خانه‌زاد سینه بلبل نه گل نامه شوق گریبان سوی…

Continue Reading...

هر خار کان ز گلشن هجران برآمده

هر خار کان ز گلشن هجران برآمده در پای دل شکسته و از جان برآمده بهر نثار تیغ جفایت مرا چو شمع هر دم سر…

Continue Reading...

مگر از کمین حسنی شبخون زده سپاهی

مگر از کمین حسنی شبخون زده سپاهی که گذشته باز بر دل پی تازه نگاهی سر آن بهشت گردم که درو ز جوش عصمت جگر…

Continue Reading...

گرد افغانم ز دامان جرس افتاده‌ام

گرد افغانم ز دامان جرس افتاده‌ام از حریم محمل امید پس افتاده‌ام ناله‌ام از بس گرانبار غمم ماندم به جای ورنه عمری شد که در…

Continue Reading...

کارم چو زلف یار پریشان و در هم است

کارم چو زلف یار پریشان و در هم است صد بحر خفته در جگر و دیده بی‌نم است یک دیده از برای تماشا کفایتست لیک…

Continue Reading...