یک دو روزی شد که چون گل غوطه در خون می‌زنی

یک دو روزی شد که چون گل غوطه در خون می‌زنی قرعه نازی به نام اشک گلگون می‌زنی آشناتر می‌نشیند در دل اهل نیاز هر…

Continue Reading...

نخل طلبم هیچ مرا برگ و بری نیست

نخل طلبم هیچ مرا برگ و بری نیست فرزند خزانم ز بهارم خبری نیست از باغ وفا مگذر اگر تشنه کامی کآنجا همه گر بید…

Continue Reading...

ما روزی حیات بجز خون نمی‌دهیم

ما روزی حیات بجز خون نمی‌دهیم دردسری به صد می گلگون نمی‌دهیم ما تو‌أمیم با گل رعنا درین چمن کز خون پُریم و رنگ به…

Continue Reading...

کی ز ماتمخانه ما دود افغان برنخاست

کی ز ماتمخانه ما دود افغان برنخاست کی غم از بالین ما با چشم گریان برنخاست در زمین سیل‌خیز دیده گریان ما کی نشست اشکی…

Continue Reading...

غم عشقت به عالم در نگنجد

غم عشقت به عالم در نگنجد بلی این روح در پیکر نگنجد دلم از مهر غم پرگشت چندان که ترسم غم در آن دیگر نگنجد…

Continue Reading...

شب که ما تو سن بیهوده روی پی کردیم

شب که ما تو سن بیهوده روی پی کردیم صد بیابان سرشک از مژه‌ای طی کردیم عشق می‌خواست قدح در خور خمیازه خویش ز اشک…

Continue Reading...

روزگاری شد که ما زین بخت وارون می‌تپیم

روزگاری شد که ما زین بخت وارون می‌تپیم همچو زخم دل گریبان چاک در خون می‌تپیم دیده عشقیم و ما را طالع نظاره نیست سال‌ها…

Continue Reading...

دل را دگر در کین ما بر لب چه نفرین می‌رود

دل را دگر در کین ما بر لب چه نفرین می‌رود کز سینه تا گوش اثر بر دوش آمین می‌رود دست غروری چاک زد پیراهن…

Continue Reading...

خطت هر دم جهانی از تجلی رایگان گیرد

خطت هر دم جهانی از تجلی رایگان گیرد به هر سو بگذرد ملکی ز حسن جاودان گیرد شکنج دام ز آن‌سان دلفریب صید شد کز…

Continue Reading...

چو آفتاب کند تاب شرم ماه ترا

چو آفتاب کند تاب شرم ماه ترا به موج فتنه درآرد خط سیاه ترا به چشم زخم بگریند کشتگان که مباد ز دیده اشک برد…

Continue Reading...