رباعیات صفی علیشاه
ای آنکه به بنده بهترین دست توئی
ای آنکه به بنده بهترین دست توئی وانکس که پناه ما سوا اوست توئی با آنکه ز مغز و پوست بیرونی و پاک هم مغز…
اثنی عشری ز زاده بوطالب
اثنی عشری ز زاده بوطالب تا مهدی منتظر امام غائب حب همه را به خویش میدان واجب تا فوز عظیمت رسد از هر جانب
هستی نبود سزای کس غیر خدا
هستی نبود سزای کس غیر خدا او هستی محض و ما سوا هست نما در هستی ما شروط هستی نایاب در هستی حق کمال هستی…
گر طالب ره شدی ز مردان سبل
گر طالب ره شدی ز مردان سبل جو راهروی گذشته از جزو ز کل کن مغز خرد معطر از طیب رسل در بزم صفی که…
شئیی بنظر نمایدت تا ناقص
شئیی بنظر نمایدت تا ناقص جان تو نگشته از تعین خالص اشیاء همه را بچشم توحید ببین پس باش بر ارباب بصیرت شاخص
خوش آنکه حدیث کفر و ایمان نشنید
خوش آنکه حدیث کفر و ایمان نشنید افسانه کافر و مسلمان نشیند جز جام شراب و دست ساقی نشناخت جز نان نگار و حرف جانان…
ای ماه من ای نگار شیرینپاسخ
ای ماه من ای نگار شیرینپاسخ دی رفت و جهان ز فرودین شد خَلُّخ برخیز و برافروز به زیبایی رخ تا بر همه نو بهار…
ای آنکه مقلب مسائی و صباح
ای آنکه مقلب مسائی و صباح لبریز بود ز رواح فیضت اقداح هر مفسده که هست در کار صفی اصلاح تو کن که قادری بر…
ای آنکه بذات خود عظیمی و عزیز
ای آنکه بذات خود عظیمی و عزیز کس را بکمال هستیت نیست تمیز از فتنه نفس عالم حادثه خیز جز بر تو صفی را نبود…
یغمای نگاه بین که آن دلبر شوخ
یغمای نگاه بین که آن دلبر شوخ چیزی نگذاشت دیگر از بهر شیوخ عقل و دل و دین به جمله شد غارت علم و عمل…





