رباعیات صفی علیشاه
با نیک و بد زمانه نزدیک مشو
با نیک و بد زمانه نزدیک مشو نیکی کن و در پی بد و نیک مشو در سر وجود زیر کان بس گشتند سر رشته…
ای آنکه منزهی ز ترکیب و ز زوج
ای آنکه منزهی ز ترکیب و ز زوج عالم همه از محیط جودت یک موج دارم ز تو امید کرم در هر حال بالی ز…
ای آنکه به ذات خویش فرد واحدی
ای آنکه به ذات خویش فرد واحدی بر حال صفی به نیکویی کن مددی پاداش بدی کسی به نیکی نکند جز تو که خدا و…
از آنکه بجز توأم پناهی نبود
از آنکه بجز توأم پناهی نبود وز حادثهام گریز گاهی نبود بیچارگیم ببین و راهی بنما اکنون که گشایشی ز راهی نبود
هنگام سحور جلوه پیر خوش است
هنگام سحور جلوه پیر خوش است در وقت نهار قوت نیم سیر خوش است چون عصر شود صحبت احباب نکوست وندر دل شب ناله شبگیر…
گر میری و مرتراست اقلیم وسیع
گر میری و مرتراست اقلیم وسیع ور صاحب مکنتی و اورنگ رفیع ارزان بتو باد هر چه داری که صفی بی این همه در دو…
عاقل می پخته را به خامی نخورد
عاقل می پخته را به خامی نخورد مقسوم خواص پیش عامی نخورد می خوردن فاش و بد بود شرب یهود این لقمه کسی باین حرامی…
دام است جهان صفی پیدانه مرو
دام است جهان صفی پیدانه مرو قانع بنشین و خانه بر خانه مرو رزق تو رسد ز غیب بیمنت خلق و زخلق که عاجزند و…
ای هستیت از تمیز خلقان همه پاک
ای هستیت از تمیز خلقان همه پاک ذات تو منزه از عقول و ادراک ما را تو ز خاک آفریدی و بتو دانائی ماست چون…
ای آنکه منزهی تو از شبه و شریک
ای آنکه منزهی تو از شبه و شریک مملوک تو باشد آنچه هست از بد و نیک نزدیکتری تو چونکه از من بر من هم…





