رباعیات صفی علیشاه
هستی یم و دین کشتی و حیدر ملاح
هستی یم و دین کشتی و حیدر ملاح زین ورطه بود ولای ملاح فلاح خواهی اگر آوری بکف گوهر عشق در بحر ولایت علی شو…
گرباده خوری با صنمی زیبا خور
گرباده خوری با صنمی زیبا خور یا با مردی قوی دلی دانا خور گر نیست ترا رفیق و یاری همدم می هیچ مخور و گر…
صوفی که فکند از تن و سرخرقه و تاج
صوفی که فکند از تن و سرخرقه و تاج بازار اناالحقش بحق یافت رواج تن بر سردار خودنمائی است مبر شو پنبه عشق را نهانی…
در خانه و شهر و خلوت و انجمنش
در خانه و شهر و خلوت و انجمنش میجویم و نیست در میان جز سخنش هر جا سخنی است میدهم دل که مگر پی از…
با نیک و بد زمانه نزدیک مشو
با نیک و بد زمانه نزدیک مشو نیکی کن و در پی بد و نیک مشو در سر وجود زیر کان بس گشتند سر رشته…
ای آنکه منزهی ز ترکیب و ز زوج
ای آنکه منزهی ز ترکیب و ز زوج عالم همه از محیط جودت یک موج دارم ز تو امید کرم در هر حال بالی ز…
ای آنکه به ذات خویش فرد واحدی
ای آنکه به ذات خویش فرد واحدی بر حال صفی به نیکویی کن مددی پاداش بدی کسی به نیکی نکند جز تو که خدا و…
از آنکه بجز توأم پناهی نبود
از آنکه بجز توأم پناهی نبود وز حادثهام گریز گاهی نبود بیچارگیم ببین و راهی بنما اکنون که گشایشی ز راهی نبود
هنگام سحور جلوه پیر خوش است
هنگام سحور جلوه پیر خوش است در وقت نهار قوت نیم سیر خوش است چون عصر شود صحبت احباب نکوست وندر دل شب ناله شبگیر…
گر میری و مرتراست اقلیم وسیع
گر میری و مرتراست اقلیم وسیع ور صاحب مکنتی و اورنگ رفیع ارزان بتو باد هر چه داری که صفی بی این همه در دو…





